دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٥٢ - ٤/ ١٠ امام هادى
فَإِذا شَهِدَ الكِتابُ بِتَصديقِ خَبَرٍ وتَحقيقِهِ، فَأَنكَرَتهُ طائِفَةٌ مِنَ الامَّةِ وعارَضَتهُ بِحَديثٍ مِن هذِهِ الأَحاديثِ المُزَوَّرَةِ، فَصارَت بِإِنكارِها ودَفعِهَا الكِتابَ كُفّارا ضُلّالًا، و أصَحُّ خَبَرٍ ما عُرِفَ تَحقيقُهُ مِنَ الكِتابِ مِثلُ الخَبَرِ المُجمَعِ عَلَيهِ مِن رَسولِ اللّهِ ٦ حَيثُ قالَ: «إنّي مُستَخلِفٌ فيكُم خَليفَتَينِ: كِتابَ اللّهِ وعِترَتي، ما إن تَمَسَّكتُم بِهِما لَن تَضِلّوا بَعدي، وإنَّهُما لَن يَفتَرِقا حَتّى يَرِدا عَلَيَّ الحَوضَ» وَاللَّفظَةُ الاخرى عَنهُ في هذَا المَعنى بِعَينِهِ، قَولُهُ ٦: «إنّي تارِكٌ فيكُمُ الثَّقلَينِ: كِتابَ اللّهِ وعِترَتي أهلَ بَيتي، وإنَّهُما لَم يَفتَرِقا حَتّى يَرِدا عَلَيَّ الحَوضَ ما إن تَمَسَّكتُم بِهِما لَن تَضِلّوا».
فَلَمّا وَجَدنا شَواهِدَ هذَا الحَديثِ نَصّا في كِتابِ اللّهِ تَعالى مِثلَ قَولِهِ: «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ»[١] ثُمَّ اتَّفَقَت رِواياتُ العُلَماءِ في ذلِكَ لِأَميرِ المُؤمِنينَ ٧ أنَّهُ تَصَدَّقَ بِخاتَمِهِ وهُوَ راكِعٌ، فَشَكَرَ اللّهُ ذلِكَ لَهُ، و أنزَلَ الآيَةَ فيهِ، ثُمَّ وَجَدنا رَسولَ اللّهِ ٦ قَد أبانَهُ مِن أصحابِهِ بِهذِهِ اللَّفظَةِ: «مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِيٌّ مَولاهُ، اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ، وعادِ مَن عاداهُ» وقَولِهِ ٦: «عَلِيٌّ يَقضي دَيني ويُنجِزُ مَوعِدي، وهُوَ خَليفَتي عَلَيكُم بَعدي» وقَولِهِ ٦ حَيثُ استَخلَفَهُ عَلَى المَدينَةِ فَقالَ: يا رَسولَ اللّهِ! أ تَخلُفُني مَعَ النِّساءِ وَالصِّبيانِ؟
فَقالَ: «أما تَرضى أن تَكونَ مِنّي بِمَنزِلَةِ هارونَ مِن موسى إلّا أنَّهُ لا نَبِيَّ بَعدي» فَعَلِمنا أنَّ الكِتابَ شَهِدَ بِتَصديقِ هذِهِ الأَخبارِ، وتَحقيقِ هذِهِ الشَّواهِدِ، فَلَزِمَ الامَّةَ الإِقرارُ بِها؛ إذ كانَت هذِهِ الأَخبارُ وافَقَتِ القُرآنَ، ووافَقَ القُرآنُ هذِهِ الأَخبارَ، فَلَمّا وَجَدنا ذلِكَ مُوافِقا لِكِتابِ اللّهِ، ووَجَدنا كِتابَ اللّهِ لِهذِهِ الأَخبارِ مُوافِقا، وعَلَيها
هرگاه قرآن به تصديق خبرى و درست بودن آن گواهى داد و گروهى از امّت، به خاطر حديثى از اين دست احاديث ساختگى، آن را منكر شدند و با آن مخالفت كردند، با اين انكار و ردّ قرآن، كافر و گمراه مىگردند.
درستترين حديث، حديثى است كه صدور آن توسّط قرآن شناخته شود؛ از قبيل اين حديث مورد اتّفاق از پيامبر ٦ كه فرمود: «مندر بين شما دو بازمانده مىگذارم: كتاب خدا و خاندانم، كه اگر پس از من به آن دو چنگ بزنيد، هرگز گمراه نمىشويد و اين دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا در حوض [كوثر] بر من وارد شوند». تعبير ديگر از اين حديث، كه درست به همين مفهوم است، اين سخن پيامبر ٦ است كه: «من بين شما دو وزنه به ارث مىگذارم: كتاب خدا و عترتم خاندانم، و اين دو هرگز از هم جدا نمىشوند تا در حوض [كوثر] بر من وارد شوند كه هرگاه به اين دو چنگ زنيد، هرگز گمراه نمىشويد».
هرگاه ما شواهد اين حديث را از متن قرآن به دست آوريم، نظير قول خداوند: «ولىّ شما، تنها خدا و پيامبر اوست و كسانى كه ايمان آوردند؛ همان كسانى كه نماز به پا مىدارند و در حال ركوع، زكات مىدهند». و [پى ببريم كه] روايات علما، اتّفاق دارند كه امير مؤمنان، در حال ركوع، انگشترش را صدقه داد و خداوند، اين كار او را پاس داشت و آيه را درباره او نازل كرد، و نيز در زندگى پيامبر ٦ ببينيم كه به اين تعبير، او را براى يارانش معرّفى كرده كه: «هر كه من مولاى اويم، على مولاى اوست. پروردگارا! دوست بدار آن را كه دوستش مىدارد، و دشمن بدار آن را كه دشمنش مىدارد»، و نيز به اين تعبير ايشان كه: «على، وامهاى مرا مىپردازد و تعهّداتم را انجام مىدهد و او پس از من، جانشين من است»، و اين سخن آن حضرت كه در هنگامى كه على ٧ را به جايش در مدينه گذاشت و على ٧ گفت: اى پيامبر خدا! آيا مرا با زنان و بچّهها مىگذارى؟ فرمود: «آيا خشنود نيستى كه نسبت به من، چون هارون نسبت به موسى ٧ باشى، جز آن كه پس از من پيامبرى نيست؟».
[از همه اينها] مىفهميم كه قرآن به پذيرش اين احاديث و درستى اين شواهد، گواهى داده است. بنابر اين، بر امّت، لازم است كه به اينها اقرار كنند، چون اين احاديث، با قرآن، هماهنگاند و قرآن، با اين احاديث، هماهنگ است.
هرگاه اين احاديث را موافق كتاب خدا يافتيم و كتاب خدا را [نيز] موافق اين احاديث
[١] المائدة: ٥٥.