دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٣٥ - ٦/ ١٤ عبد الله بن عمر
نزديك شد، گفت: پروردگارا! من با ولايت على بن ابى طالب، به تو نزديكى مىجويم.
ر. ك: ج ٩ ص ٣٩٩ (لحظهاى به خدا كفر نورزيد).
ج ١٠ ص ٥٢٣ (دانشورترينِ امّت)
و ص ٥٥١ (قرآنشناسى) و ص ٥٦٧ (دانش دين).
ج ١٢ ص ٥٢١ (ابن عبّاس).
٦/ ١٤
عبد اللّه بن عمر
٣٨٤١. مسند ابن حنبل به نقل از ابن عمر: سه ويژگى به على بن ابى طالب داده شده كه اگر يكى از آنها به من داده مىشد، براى من از شتران سرخ موى، دوستْ داشتنىتر بود: پيامبر خدا دخترش را به او داد و آن دختر، برايش فرزند آورد؛ در مسجد، همه درها بجز درِ [خانه] او را بست؛ و در روز خيبر، پرچم را به او سپرد.
٣٨٤٢. تاريخ دمشق به نقل از كثير النواء، از جميع بن عمير: [ابن عمر گفت:] دوست دارى از على برايت سخن بگويم؟
گفتم: آرى.
گفت: ما نزد پيامبر خدا نشسته بوديم كه فرمود: «امروز، پرچم را به دست كسى خواهم داد كه خدا و پيامبرش را دوست دارد و خدا و پيامبرش او را دوست مىدارند. على را نزد من فرا خوانيد».
بعضى افراد گفتند: اى پيامبر خدا! او چشمْ درد دارد و چيزى را نمىبيند.
غلامى دست او را گرفت و نزد پيامبر ٦ آورد. از آب دهان به چشمش زد و پرچم را به او سپرد. ما با مشايعت پيامبر خدا همراه على رفتيم. سوگند به آن كه جانم در دست اوست، هنوز دنباله سپاه نرسيده بود كه خداوند به پيشْقراولِ سپاه، پيروزى بخشيد.