دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٦٩ - ٣/ ١ ٢ من همچون جزئى از او بودم
هنگامى كه وحى بر آن حضرت نازل شد، ناله شيطان را شنيدم و گفتم: اى پيامبر خدا! اين ناله چيست؟
فرمود: «اين، شيطان است كه از پرستيده شدن، نا اميد گشته است. تو، آنچه را كه من مىشنوم، مىشنوى و آنچه را كه مىبينم، مىبينى؛ جز آن كه پيامبر نيستى؛ امّا تو وزير [من] و بر مسير خيرى!».
٣٥٩٠. امام على ٧: پيامبر خدا در كودكىام مرا از پدرم خواست و من، همخوراك و همنوش و همدم و همسخنش بودم.
٣٥٩١. الإرشاد در يادكردِ احوال امام على ٧ پس از هجرت: پيامبر ٦ هنگام ورود وى به مدينه، او را در خانه خويش جاى داد و وارد جايگاه خويش ساخت و او را با خانواده و فرزندان خويش آميخت و از آنچه كه ويژه خودش بود، جدايش نساخت و از امور باطنى و رازهاى خويش محرومش نگردانْد.
٣/٢-١
من همچون جزئى از او بودم
٣٥٩٢. امام على ٧: در روزگار پيامبر خدا، همچون جزئى از [وجود] پيامبر خدا بودم. نگاه مردم به من، همچون نگاه به ستارگانِ دور دست آسمان بود. سپس روزگار، مرا فرود آورد و فلان و بهمان، همتراز من شمرده شدند. آنگاه، در كنار پنج تن قرار گرفتم كه بهترينِ آنان، عثمان بود. گفتم: داد از آلودگى! روزگار به اين هم راضى نشد و مرا پايين آورد و مرا همرديف فرزند هند (معاويه) و فرزند نابغه (عمرو عاص) قرارداد «بچه شترها فربه شدند، حتّى گَرها».[١]
ر. ك: ص ٢٨٥ (شگفتا از روزگار!)
[١] مثلى است، كنايه از كسى كه از شأن و مقام خود، تجاوز كند.