دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٦٥ - ٥ دفاع از خود در برابر هجوم گسترده تبليغاتى
نادر، مسير ديگرى در پيش گرفت و امام ٧ براى ساليانى چند از عمر خود، به سكوتى هولناك پناه جُست و از حقّ خود دست شست و در سخنانى دردناك چنين گفت:
شكيبايى كردم، در حالى كه در ديدهام خار و در گلويم استخوان بود.[١]
وقتى حزب «طُلَقاء (آزاد شدگان پيامبر)» بر زندگى مسلمانان چنگ افكند و در روزگار خليفه سوم، گامهايش را استوار ساخت، حجم دروغها و تهمتها فزون شد و از هر سو و بويژه از شام، سرازير گشت تا فضايى آلوده به وجود آيد و در آن، حقايقْ دگرگون شود و حقمداران و ياوران حق و بويژه امير مؤمنان در محاصره قرار گيرند.[٢]
امام ٧ در برابر همه اين دروغها و تهمتها و سيل نيرنگها و اتّهامها و دگرگون سازى و كتمان حقايق امواجى كه از كاخ سرتاسر نيرنگ و حيله معاويه سرچشمه مىگرفتند و زاييده اصرار جاهلى معاويه بر افساد ذهنها و آلوده سازى خِرَدها بودند ايستاد.
و از آن جا كه معاويه مىدانست شخصيت على ٧ مىتواند از پشتِ انبوه ابرهاى تاريك و متراكم تبليغات مخالف، سر برآورَد و بر حيات سياسى اجتماعى بتابد و ابرها را كنار بزند، تمام توان و اراده و تصميم خود را متوجّه كوبيدن شخصيت وى كرد و خود به هر مقدار كه توانست، از على ٧ بدگويى نمود و در اين جنگ كينهتوزانه و ويرانگر، هر وسيلهاى را به كار گرفت و تا آن جا پيش رفت كه نفرين فرستادن بر على ٧ را در نمازها واجب گردانْد.
على ٧ در مبارزه با اين فضاى انباشته از دروغ، تهمت و گمراه سازى كه تارهاى تبليغات دشمنانه همه جا چنگ انداخته بود، چه بايد مىكرد؟ او در پيش روى خود، راهى جز بيان فضايل خويش و پرده بردارى از بدىها و فضيحتهاى حزب «طلقاء» نمىديد.
اندك چيزى كه امام ٧ در بيان فضايلش گفته، براى مواجهه با اين فضاى مسموم و دشوار بود و على رغم ضرورت اين كار، كارى مهم، سخت و طاقتسوز بود و از آن جا كه على ٧ جز حق نمىشناسد و هدفى جز اعتلاى حق ندارد، بر وى لازم است كه
دانش نامه امير المومنين «٧» بر پايه قرآن، حديث و تاريخ، ج٨، ص: ٢٦٦
إنّ شطراً عظيماً ممّا نطق به الإمام من فضائله كان لمواجهة فضاء وبيء مسعور مثل هذا.
ولا ريب في أنّ ذلك مهمّة صعبة، شاقّة، مجهدة بيد أنّها ضروريّة لا مناص منها.
ولمّا كان عليّ ٧ لا يعرف إلّا الحقّ، وليس له هدف إلّا أن يعلو الحقّ، تحتّم عليه أن ينطق و أن يتحدّث ولو كلّفه ذلك جهداً ومرارة. وهذا ما فعله تماماً إمامُنا سلام اللّه عليه.
٣/ ١
المَكانَةُ عِندَ رَسولِ اللّهِ
٣/١-١
القَرابَةُ القَريبَةُ
٣٥٨٩. الإمام عليّ ٧ في بَيانِ قُربِهِ مِنَ النَّبِيِّ ٦: وقَد عَلِمتُم مَوضِعي مِن رَسولِ اللّهِ ٦ بِالقَرابَةِ القَريبَةِ، وَالمَنزِلَةِ الخَصيصَةِ؛ وَضَعَني في حِجرِهِ و أنَا وَلَدٌ، يَضُمُّني إلى صَدرِهِ، ويَكنُفُني في فِراشِهِ، ويُمِسُّني جَسَدَهُ، ويُشِمُّني عَرفَهُ. وكانَ يَمضَغُ الشَّيءَ ثُمَّ يُلقِمُنيهِ. وما وَجَدَ لي كَذبَةً في قَولٍ، ولا خَطلَةً في فِعلٍ.
ولَقَد قَرَنَ اللّهُ بِهِ ٦ مِن لَدُن أن كانَ فَطيما أعظَمَ مَلَكٍ مِن مَلائِكَتِهِ، يَسلُكُ بِهِ طَريقَ المَكارِمِ، ومَحاسِنَ أخلاقِ العالَمِ، لَيلَهُ ونَهارَهُ.
ولَقَد كُنتُ أتَّبِعُهُ اتِّباعَ الفَصيلِ أثَرَ امِّهِ، يَرفَعُ لي في كُلِّ يَومٍ منِ أخلاقِهِ عَلَما، ويَأمُرُني بِالاقتِداءِ بِهِ. ولَقَد كانَ يُجاوِرُ في كُلِّ سَنَةٍ بِحِراءَ فَأَراهُ، ولا يَراهُ غَيري. ولَم يَجمَع بَيتٌ واحِدٌ يَومَئِذٍ فِي الإِسلامِ غَيرَ رَسولِ اللّهِ ٦ وخَديجَةَ و أنَا ثالِثُهُما.
[١] ر. ك: ج ٩ ص ٤٥٥( شكيبايى با خار در چشم).
[٢] ر. ك: ج ٥ ص ٤١٩( نبرد تبليغاتى).