دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢١١ - ٢/ ٦ ٦ رفيق من در بهشت
٣٥٣١. كشف الغُمّة: على ٧ گفت: اى پيامبر خدا! آيا در بهشت مىتوانيم هرگاه كه خواستيم، تو را زيارت كنيم؟
فرمود: «اى على! هر پيامبرى رفيقى دارد؛ اوّلين كس از امتش كه به او ايمان آورده است».
سپس هنگامى كه اين آيه نازل شد: «آنان با كسانى محشور خواهند بود كه خداوند، ايشان را گرامى داشته است: پيامبران و راستان و شهيدان وشايستگان! و آنان چه نيكو همدمهايى هستند!»، پيامبر خدا، على ٧ را فراخوانْد و فرمود: «خداوند، پاسخ آنچه را كه پرسيدى، فرو فرستاد و تو را رفيق من قرار داد؛ چون اوّلين كسى بودى كه ايمان آوردى، و چون تو صدّيق اكبرى».
٣٥٣٢. تاريخ دمشق به نقل از زيد بن ابى اوفى: در مسجد پيامبر خدا بر وى وارد شدم. فرمود: «فلانى پسر فلانى كجاست؟» و به چهره يارانش نگاه مىكرد.
[زيد، آنگاه، حديث برادرى اصحاب را يادآور شد كه در آن است:] على ٧ گفت: وقتى ديدم با يارانت بجز من، چنان رفتار كردى [و همه را با هم برادر ساختى]، روح [از تن] من رفت و پشتم شكست. اگر اين كار به خاطر ناخشنودى از على است، گذشت و بخشش از توست.
پيامبر خدا فرمود: «سوگند به آن كه مرا به حق بر انگيخت، تو را جز براى خودم نگه نداشتم. تو نسبت به من، چون هارون نسبت به موسى هستى، جز آن كه پيامبرى پس از من نيست و تو برادر و وارث منى».
گفت: چه چيز را از تو به ارث خواهم برد، اى پيامبر خدا؟
فرمود: «آنچه را كه پيامبران پيش از من، به ارث گذاشتند».
گفت: پيامبران پيشاز تو چه چيز را بهارث گذاشتند؟