دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٣ - ٣ كلام پيامبر
در زواياى جانش زمزمه كرده واعماق وجود او را با عطر آموزههاى الهى، عطرآگين ساخته و بدينسان، همه وجود او را چون آينهاى شفّاف، پيش روى دارد و چون از او مىگويد، از چنين نگاهى مىگويد. به اين توصيف زيبا وگوياى على ٧ درباره پيوند خود با پيامبر ٦ بنگريد:
در زمانىكه خردسال بودم، مرا در آغوشش مىنشانْد، به سينهاش مىفشرْد، در رختخوابش مىخوابانْد، تنش را به تنم مىساييد، بوى بدنش را به مشامم مىرساند و خوراكى را مىجويد و در دهانم مىگذاشت. نه در سخن گفتن، دروغى از من شنيد و نه در كردارم لغزشى يافت. [محمد ٦] از دورانى كه از شير گرفته شد، خداوند متعال، بزرگترين فرشته از فرشتگانش را همراهش كرد تا شب و روز به راه بزرگوارىها و خوىهاى نيكوى جهان، رهنمونش كرد و من همچون بچّه شترى كه پا در جا پاى مادرش مىنهد، دنبالش مىرفتم. در هر روز، نشانى از اخلاقش را فرا رويم برمىافراشت و به من دستور مىداد تا از آن پيروى كنم. هر سال در حِرا سُكنا مىگزيد و من وى را مىديدم و جز من، كسى او را نمىديد. در آن روزها، اسلام، جز به خانه پيامبر خدا كه وى و خديجه در آن بودند و من سومين آنها بودم، وارد نشده بود. من نور وحى و رسالت را مىديدم و عطر نبوّت را مىبوييدمو هنگامى كهوحى بر آنحضرت نازل شد، ناله شيطان را شنيدم و گفتم: اى پيامبر خدا! اين ناله چيست؟ فرمود: «اين شيطان است كه از پرستيده شدن، نااميد گشته است. آنچه را كه من مىشنوم، تو مىشنوى، و آنچه را كه مىبينم، مىبينى؛ جز آن كه تو پيامبر نيستى؛ امّا تو وزيرى و تو بر مسير خيرى».[١]
از سوى ديگر، پيامبر ٦ به منبع وحى و الهام، اتّصال دارد و آنچه مىگويد، بازتاب جلوههاى ربّانى است و انعكاس حقايق وحيانى، وتبلور كلام سبحانى. پس چون از على ٧ سخن مىگويد، چنان است كه گويا خداوند سبحان، از على
[١] ر. ك: ص ٢٦٧( خويشاوندى نزديك).