گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٧٥ - نفس باِید بدن را به طرِیق صحِیح بکشاند نه به طرِیقِی که بدن مِیخواهد برود
است» هِیئة انقهارِیّة «ِیک هِیئت انقهارِیّه و مغلوبِیّت براِی نفس انسان، پِیدا نشود» و نتواند سرش را بالا کند و ببِیند که آن بالا، چه خبر است، للبدن و هواه «ِیک هِیئتِی که مقهور بدن بشود اِین نفس دِیگر در بند بدن بِیفتد» وقتِی کسِی در ماده و امثال ماده برود، اصلاً همۀ فکر و ذکرش شکم است. و السلام.
نفس باِید بدن را به طرِیق صحِیح بکشاند نه به طرِیقِی که بدن مِیخواهد برود
فترسخ لها ملکة إنقِیادِیّة لمشتهاه «براِی نفس راسخ مِیشود، ِیک ملکهاِی انقِیادِیّه که هر چه را که بدن اشتها دارد تأمِین مِیکند، ِیک ملکه که منقاد بدن است» وتمنعها إذا مات البدن عن لذّتها الخاصة بها من مجاورة المقربِین «و نفس را وقتِی که بدن بمِیرد از لذاتِی که به او اختصاص دارد که مجاورت با مقربِین است منع مِیکند»، نمِیگذارد که نفس به آنجا برسد و مشاهدة الأمور الجمِیلة و أنوار القدسِیِین و لا ِیکون معها البدن فِیلهِیها «و دِیگر در اِینصورت بدن با او نِیست تا اِینکه او را به لهو بِیاندازد، اگر اِین کارها را نکند» کما کان قبل البدن ِینسِیها «بدن اِین را فراموش کرده بود»، بعد که بدن، نفس را، متوجّۀ خودش کرد حالا براِی اِین که انسان اِینطور نشود و منقاد بدن نباشد و ملکۀ انقهارِیّه در او پِیدا نشود، خداوند متعال امرِ به تشرِیع کرد که باِید اِین بدن را رِیاضت بدهِید؛ باِید بلند شوِید و نصف شب نماز بخوانِی، بروِید ِیخ را بشکنِید. باِید از اِین مسائل بگذرِید اگر نگذرِید همِینطور انسان در ِیک حالت خمودِی مِیماند گر چه ِیک احساسهاِیِی هم نسبت به آن طرف داشته باشد ولِی رشد ندارد. مثل ِیک چِیزِی که سرکوفت بر آن بزنند، همِینطور انسان در اِین صورت مِیماند. فصدر من الرحمة الإلهِیّة «پس صادر شد از رحمت الهِیّه» که اِین رحمت الهِیّه، بود نه غضب. و الشرِیعة الرحمانِیّه الأمر بتطوِیع القوِی الأمّارة للنفس المطمئنّة «امر شد اِینکه قواِی اماره را به طاعت خودت در بِیاورِی، براِی نفسِی که مطمئنّه است» به واسطۀ چه؟ بالشرائع الدِینِیّة «با احکام و شراِیع دِینِی»، بر سر قواِی اماره بزنِید والسِیاسات الإلهِیّة «و با سِیاسات الهِیّه شما