گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٢٧٦ - کلام صدرالمتألّهِین در تعرِیف فلسفه و حکمت نظرِی و عملِی
وسع انسانِی بهره نمِیدهد. فلسفه عبارت است از رسِیدن به حقِیقت اشِیاء. هم پِیغمبر خاتم با آن درجه و عظمت، و هم ما که ِیک طلبۀ ساده هستِیم به اندازه خودمان از فلسفه بهره مِیگِیرِیم.
فلسفه در مقام مناعت و در مقام عزّت خود به حال خودش باقِی است. لذا کسانِی که مِیآِیند به فلسفه اشکال مِیکنند و فرق؛ بِین فلسفه و عرفان مِیگذارند و مِیگوِیند در فلسفه نقص است و حکمت معناِی عرفان نمِیدهد همۀ اِینها اشتباه مِیکنند. فلسفه مثل عرفان است و هِیچ تفاوتِی با عرفان ندارد. الا اِینکه عرفان در مقام شهود است و فلسفه در مقام تعقّل و نظر. اگر نتوانستِید از باب تعقّل به مطلبِی برسِید اِین نقص از خودت است و اِین به فلسفه مربوط نِیست.
و ان شئت قلت «مِیتوانِی شما اِینطور بگوِیِی» نظم العالم نظمًا عقلِیًا «فلسفه عبارت است از اِینکه شما عالم وجود را ِیک نظم عقلِی بدهِید»، ِیعنِی بر اساس تعقّل در صورت عقلِیّۀ شما، اِین نظم پِیدا شود. علِی حسب الطاقة البشرِیّه «بر اساس طاقت انسانِی» زِیرا خارج را نمِیتوانِیم نظم دهِیم. فصول اربعه و تصرف در مادۀ عالم وجود که در اختِیار ما نِیست. ما ِیک پَر کاهِی در کلِ عالم وجود هستِیم. خِیلِی بتوانِیم کار کنِیم اِینجا را نظم بدهِیم امّا عوالم دِیگر را هم مِیتوانِیم نظم بدهِیم. خِیلِی عُرضه داشته باشِیم مِیتوانِیم بر سر ِیک ملت بِیچاره امر و نهِی کنِیم که امروز به شکلِی و فردا به شکل دِیگر، بلاِیِی سرشان بِیاورِیم. ما کارِی که مِیتوانِیم بکنِیم در صورت ذهنِی خودمان عالم را آن طورِی که هست قرار بدهِیم. در ذهن خودمان، عالم را آن طورِی که هست بر حسب طاقة البشرِیة بگنجانِیم.
لِیحصل التشبه بالبارِی تعالِی «تا اِینکه تشبّه به بارِی تعالِی حاصل بشود» و لمّا جاء الانسان کالمعجون من خلطِین «از آنجاِیِی که انسان مثل معجون، از دو خلط آمده باشد» اِینکه اِیشان گفتهاند انسان مثل معجون است نه اِینکه واقعاً معجون است، ِیعنِی جنبه مادون، معلول براِی بالاست نه اِینکه دو چِیز جدا باشد و اِینها را