گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٢٧٥ - کلام صدرالمتألّهِین در تعرِیف فلسفه و حکمت نظرِی و عملِی
حرکت و عبور. در سفرهاِی بعدِی مواقف مِیگوِیند. چون مِیخواهِیم حرکت کنِیم و از جنبۀ خلقِی به جنبۀ حقِّی برسِیم. المسلک الأول فِی المعارف الّتِی «[مسلک اول] در معارفِی که» ِیحتاج الِیها الإنسان فِی جمِیع العلوم «انسان به اِینها در جمِیع علوم، احتِیاج دارد» در همه علوم به اِین معارف احتِیاج دارد. شما هر علمِی که مِیخواهِید بخوانِید بالأخره با وجود و عوارضِ وجود، سر و کار دارِید. و فِیه مقدمة و ستة مراحل المقدمة فِی تعرِیف الفلسفة «مقدمه در تعرِیف فلسفه است مقدمهاِی دارد که در شش مرحله از آن بحث خواهد شد» و تقسِیمها الاولِی و غاِیتها و شرفها. «و تقسِیم اولِی فلسفه و غاِیت فلسفه و شرف فلسفه بر ساِیر علوم» اعلم انّ الفسلفة استکمال النفس الإنسانِیّه بمعرفة حقاِیق الموجودات علِی ما هِی علِیها «فلسفه عبارت از استکمال نفس انسان است» ِیعنِی به واسطۀ معرفت حقاِیق موجودات، همانطورِی که هستند. و الحکم بوجودها تحقِیقًا بالبراهِین لا أخذًا بالظن و التقلِید بقدر الوسع الإنسانِی «حکم به وجود است. اِینکه به وجود حقاِیق موجودات، تحقِیقاً حکم کنِید. حکم، نه از روِی ظّن و حدس، بلکه از روِی تحقِیق و واقعِیت به واسطۀ برهان، چرا که برهان است که براِی انسان حکم تحقِیقِی مِیآورد. لذا اگر انسان بر اساس گمان و تقلِیدِ از دِیگران بخواهد برسد دِیگر فلسفه نخواهد بود. البته به قدر آن طاقتِی که خداوند براِی انسان در نظر گرفته و بِیان شد» اِین عبارت بقدر الوسع الانسانِی تعرِیف براِی فلسفه نِیست، بلکه فلسفۀ مطلق است. وسع انسانِی، به فلسفه ربطِی ندارد وسع انسانِی ِیک مسأله دِیگر است. عدم وصول، به عدم امکانِ رسِیدن ما به واقعِیت، بر مِیگردد و الاّ ربطِی به فلسفه ندارد. فلسفه در مقام منِیع و در مقام عزِیز خود؛ به حال خودش باقِی است. فلسفه عبارت است از رسِیدن به حقِیقت اشِیاء، چه کسِی هست که برسد؟! اِین که ما بِیائِیم اِین نقص را در تعرِیف فلسفه وارد کنِیم و بگوِیِیم فلسفه عبارت از اِین است که به قدر وسع انسانِی بهره مِیدهد، اشتباه است! فلسفه به قدر