گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٢٦٨ - تفسِیر آِیۀ ربّ هَب لِی حُکمًا و ألحقنِی بالصّالِحِین
خود را در مقام استادِی، قرار دادهاِی و اِین سخن را مِیگوِیِید. شما مِیگوِیِید ما استاد نمِیخواهِیم پس خود شما دِیگر حرف مزن.
همچنِین در کتاب پرواز روح، نوِیسنده اثبات مِیکند استاد لازم نِیست. اما در هر صفحهاش مِیگوِید حاج ملاآقاجان به من گفت: اِین کار را بکن، اِین کار را نکن ِیا مثلاً اِین سجده را انجام بده، اِین روزه را بگِیر، اِین توسل را بکن، اِین شب، آنجا بروِیم، ادب مِیکرد، ِیا تنبِیه مِیکرد. ِیا بگوِیِید استاد نمِیخواهِیم و دِیگر سخن مگوِیِید ِیا واضح بگوِیِید استاد مِیخواهِیم. و از آن طرف چون اهلِیّت استاد بودن را براِی خودشان نمِیدانند، لذا مجبورند زِیربناِی استاد را بزنند.
تفسِیر آِیۀ ربّ هَب لِی حُکمًا و ألحقنِی بالصّالِحِین
منظور حضرت ابراهِیم علِیه السّلام که مِیفرماِید (رَبِّ هَبْ لِي حُكْمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ) منظور تصدِیق، به وجودِ اشِیاء نِیست که من با برهان تصدِیق کنم ِیا اِینکه چون صادقِ مصدّقِی فرموده است، تصدِیق پِیدا کنم که عالَم ملکوتِی هم وجود دارد. چه فرق مِیکند وقتِی پِیغمبر صلِّی الله علِیه و آله و سلّم ِیک مطلب را بفرماِیند و شما از باب تحصِیل مقدمات تصدِیق کنِید. چه بسا اِین قضِیه از براهِینِی که ما مِیآورِیم محکمتر باشد. پِیغمبر حرفِی بزنند و ما بپذِیرِیم اِین تا وقتِی که ما خودمان عمل نکنِیم چه استکمالِی براِی ما به وجود مِیآورد؟ همانند اِین مِیماند که با برهان، تصدِیق به وجود عوالم نظام هستِی و به طور کلِی کل عالم وجود کنِیم. از اِین چه مطلبِی حاصل مِیشود؟ اِین همه آمدند و رفتند و تصدِیق هم کردند ولِی قدمِی از قدم، بر نداشتند.
پس معلوم مِیشود(رَبِّ هَبْ لِي حُكْمًا) عبارت از همان تحقق عِینِی اشِیاء است که او عالِی ترِین مرتبۀ حکم است. علّت اِینکه به حکم، حکم مِیگوِیند چون در آنجا قطع مِیشود و مسأله فِیصله پِیدا مِیکند. «اُحکُم بِین الناس»[١] ِیعنِی مسأله را فِیصله بده، مسأله را تمام کن، قضِیه را از حال شک و تردِید بِیرون بِیاور، تذبذب و
[١]ـ اقتباس از سوره مائده (٥) آِیه ٤٩: (وَأَنِ احْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ)