گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٢٤٢ - مفاد و معناِی الحکمة صِیرورة الانسان عالماً عقلِیاً مشابهاً للعالم العِینِی
نمِیتوانِیم به واسطۀ أمثال اِین آِیه، وصول او، به عالم فناء را اثبات کنِیم زِیرا که حتِی اگر به مقام فنا رسِیده باشد معلوم نمِیشود که تام بوده ِیا بالملکة بوده است. همچنان که در آِیات دِیگر نِیز اثبات تمام بودن براِی دِیگر انبِیاء نِیست، مانند آِیۀ شرِیفه: (وَآتَيْنَا دَاوُودَ زَبُورًا)[١] زِیرا هر کدام از آنها و لو اِینکه از صالحِین بودهاند اما داراِی مراتب متفاوت هستند. (تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ)[٢] اِینها مراتب صلاح است و همانطور که نهاِیت کمال، در پِیغمبر اکرم صلِّی الله علِیه و آله و سلّم است و ساِیر انبِیاء علِیهم السّلام داراِی مراتب هستند در مسأله صلاح، نِیز همان گونه است. در مسأله خِیر کثِیر نِیز همِینگونه است.
”خِیر کثِیر خِیرِی است که تمام شوائب وجودِی انسان را فرا بگِیرد. کثِیر، ِیعنِی تمام وجود انسان را مِیگِیرد و خَلأ اِی براِی انسان باقِی نمِیگذارد. اِین رسِیدن به حقِیقت هستِی است که بالاتر از اِین، دِیگر مرتبهاِی وجود ندارد.
و اِین مرتبه، بالاتر از مرتبۀ اخلاص است زِیرا عبارت است از حکم واقع و حکم واقع، بالاتر از مرحله اخلاص است.“
لذا اطلاق لفظ حکِیم بر خداوند و پِیامبر و ساِیر انبِیاء علِیهم السّلام بر اساس مراتب خواهد بود.
البته غاِیتِی را که مرحوم آخوند در تعرِیف فلسفه آورده است در آن تعرِیف نقصانِی مشاهده مِیشود.
”اما تعرِیفِی که ما از حکمت مِیکنِیم عبارت از اِین است که: اگر حکمت به معناِی واقعِی باشد که هست، عبارت از تبدّل نفس است به حقاِیق نفس الأمرِیّه که عبارتند از تبِیّن واقعِی هر شِیء علِی ما هو علِیه، چه عالم امر و چه عالم خلق، تبِیّن
[١]ـ سوره النساء (٤) ذِیل آِیه ١٦٣.
[٢]ـ سوره البقرة (٢) صدر آِیه ٢٥٣.