گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٢٠٧ - تعرِیف فلسفه
کِیفِیّت أبنِیه و از تصوّرات ماده و برگشت ماده به انحاء وجود بحث مِیکند ـ ِیک بحث از احوال نفس که به روانشناسِی و روانکاوِی مِیخورد بحث مِیکند، آن ِیکِی، از کِیفِیّت تعلق اِین روح به ماده بحث مِیکند که آن هم از اطوار وجود است. بنابراِین تمام اِینها به ِیک محدودهاِی از وجود برمِیگردند. حتِی فقه هم همِینطور است، فرض کنِید از حج بحث مِیشود، از صلوة بحث مِیشود، بحثهاِی فقهِی همه به افعال مکلفِین برمِیگردد جزو افعال مکلفِین است بما هو مکلف لا بما هو غِیر مکلف، و نحوۀ تکلِیف، همۀ انحاء وجود است، ِیعنِی انسان به ِیک رتبهاِی از کِیفِیّت وجودِی مِیرسد. در آن رتبهاِی که حائز مقام خطاب مِیشود باز ِیک نقطۀ خاص از وجود است که غِیر بالغ را نمِیگِیرد. فقه که دربارۀ دنِیاِی آخرت بحث نمِیکند، داِیرۀ فقه فقط به اول پانزده سالگِی تا وقتِی هوشِیار است مربوط است. اگر چند سال هم در اِین دنِیا بِیهوش بود، فقه دِیگر به او کارِی ندارد اگر کار هم داشته باشد به دِیگران کار دارد که آب و غذا به اِین بدهِید تا نمِیرد، اما پرونده فقهِی اِین، بسته شد اگر دوباره از بِیهوشِی درآمد، دوباره پرونده فقهِی او باز مِیشود. آِیا در اِین مدت باِید قضا کند، قضا نکند، آن دِیگر بماند، اما تا وقتِی که بِیهوش است پروندۀ فقهِی او تمام شد.
در فلسفه خطا نِیست، خطا در فِیلسوف است
ولِی وجود به ِیک داِیرۀ خاص کار ندارد. فلسفه، در وجود و در آثار و تطوّرات وجود است. هر تعِیّنِی که در وجود مِیگنجد در رتبۀ ما دون فلسفه فعالِیت مِیکند. فلسفه ِیک احکامِی است که سمت اصل وجود و سمت تعِیّنات، به نحو کلِی ـ و نه تعِیّنات به نحو جزئِی ـ مِیرود. از اِین نقطۀ نظر فلسفه علم است و تخِیّل نِیست. حالا انسان به نتِیجه مِیرسد ِیا نمِیرسد ِیک مطلب دِیگر است. اگر مقدمات و مطالب را درست قرار دهد به نتِیجه مِیرسد، همانطورِی که بِیان شد اگر اشکالِی باشد، اشکال بر حکِیم است نه بر حکمت، اشکال در فلسفه نِیست، اشکال در فِیلسوف است.