گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٢٠٦ - کلِّیّت ابحاث فلسفِی
اِین است که صورتِی نداشته باشد، و اِین موارد را، در صورتِی مِیگوِید که بخواهد با واقعِیت منطبق کند. ولِی اهوائش بر سر جا است، شهواتش بر سر جا هست، غضبش بر سرجاِیش هست، دنِیا را براِی خودش مِیخواهد، همه را براِی خودش مِیخواهد. خود محورِی را براِی خودش مِیخواهد. البته در بعضِی اوقات، ممکن است همراه با ِیک صفاِی نفسِیّه بشود و تغِیِیر کمِی در نفس او اِیجاد کند. لذا اغلب حکماء مُعرض از دنِیا هستند ولِی نه اِینکه واقعاً مُعرض از دنِیا باشند، مثلاً با مردم سر و کار نداشته باشند. چون مسائل فلسفِی، آنان را به اِین حقائق مِیرساند که همه از خداست و ِیک مسبب الأسبابِی هست و چون با فکر اشتغال دارند اِین حالات کمکم در اِینها پِیدا مِیشود.
ولِی با اِین همه مسائل، آنها از اِین حقائق دست برنمِیدارند. انسان وقتِی ِیک حقِیقتِی را فهمِید چطور مِیتواند از آن دست بردارد؟! اِین سفرِ روحانِی و عِینِی و علمِی است. البته نه به آن معناِی شهودِی، بلکه به معناِی نظرِی و فکرِی است.
کلِّیّت ابحاث فلسفِی
علم اِین است که انسان به کلِیّات برسد، و تخِیّل و وهم ِیک وادِی دِیگرِی است. شما وقتِی به مسائل رِیاضِی مِیرسِید، جنبۀ علمِی دارد و از استحکام علمِی برخوردار است و جنبۀ تجردِیاش، خِیلِی قوِی است و جنبۀ صورت ندارد، به طور کلِی آنچه جنبۀ صورت ندارد، جنبۀ وهم، هم ندارد اگر جزئِی باشد قضِیّۀ جزئِیّه است. اگر خارجِی باشد به آن قضِیّۀ کلِّیه و قضِیّه علمِیّه مِیگوِیند اگر جنبۀ صورت در او نباشد و ِیک بحث کلِی باشد. آنچه را که ما در فلسفه بحث مِیکنِیم اختصاص به ِیک علم، دونَ علمٍ ندارد و تمام آن صناعات که در اِین عالم وجود دارد ادوار وجود هستند.
ِیک صنعت مثل صنعت طب است که از احوال صحّت و مرض در وجود انسان بحث مِیکند، ِیک صنعت طب حِیوانات است که از صحّت و مرض در حِیوانات بحث مِیکند. ِیک بحث، بحث هندسه است ـ البته هندسۀ بنائِی که از