گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٢٠٣ - سفر اول در جنبۀ علمِی و نظرِی، همان شناخت حقِیقت هستِی است
ضرورت و مقام وجود است اِین سِیر سالک در «من الخلق الِی الحق» است. تا اِینکه کم کم به حقِیقت وجود برسد و آن تعِیّنِی را که او را از اِینکه آن حقِیقت، براِی او باز بشود باز مِیدارد، کنار بزند. و کنار زدن تعِیّن، هم بِیراهه دارد و هم راه مستقِیم دارد. و انسان باِید بهترِین راه و أقصر فاصله را براِی کنار زدن اِین تعِیّنات و برداشتن خصوصِیات و آثارِی که موجب مِیشود اِین تعِیّن در ابتعادش قوِیتر بشود پِیدا کند تا جائِی که ِیک حالت ِیکنواخت و صاف و آرامِی پِیدا کند. مانند آب حوضِی که وقتِی بادِی نمِیوزد به اندازۀ سر سوزنِی تموّج در او دِیده نمِیشود. و آن، آنجاِیِی است که دِیگر نفس او، له شده و هِیچگونه رمقِی باقِی نمانده بلکه متحوّل به حالت دِیگر شده است که دِیگر از آن حالت اوّل، هِیچگونه خبرِی نِیست.
اِین را مقام فناء مِیگوِیند. مقامِی که دِیگر هِیچ حالتِی براِی او نمانده و او دِیگر آرامِ آرام است و هِیچ شائبهاِی براِی انتساب به خود و ربط خِیر به خود، وجود ندارد، ِیعنِی حتِی شائبهاش هم باقِی نمانده است. اِین سفرِ «من الخلق الِی الحق» در جنبۀ شهودِی و در جنبۀ قلبِی مِیشود.
سفر اول در جنبۀ علمِی و نظرِی، همان شناخت حقِیقت هستِی است
اما بر اساس اِین سفرِ «من الخلق الِی الحق» در آن جنبۀ وجودِی و شهودِی و قلبِی و وجدانِی، به موازات اِین سفر ِیک سفرِی هم در جنبۀ علمِی و نظرِی و عقلِی و کشف حقائق هستِی در عقل دارِیم و آن اِین است که انسان در وهلۀ اوّل حقِیقت هستِی وحقِیقت وجود براِی او منکشف بشود. آن فنّ اوّل در سفر عقلِی است که انسان در حکمت، باِید به او بپردازد که اصلاً حقِیقت هستِی چِیست؟ و بحث، دربارۀ اِین کند که هستِی حقِیقت دارد ِیا ماهِیات و ِیا اِینکه وجود حقِیقت دارد ِیا اِین تعِیّنات؟ اوّل راجع به اِین قضِیه، ماهِیّات را به مجرده و مادِیّه تقسِیم مِیکنِیم. ماهِیاتِی که شِیء را به امکان و به ضرورت، به وجود و به امکان حمل مِیکند. امکان ذاتِی را بر ماهِیّات وجود، و ضرورت را بر معطِی ماهِیات حمل مِیکند. در اِینجاست که اصالة وجود و وحدت وجود را احراز مِیکند، اشتراک معنوِی در