گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٢٠٢ - در سفر اول سالک مِیخواهد خودش را به حقِیقت هستِی و آن وجود مطلق برساند
فعال و صفات و اسماء در عمل و صفت و فعل و اسم واحد، و در ِیک حقِیقت که اسم آن را حقِیقت وجود مِینامِیم.
بنابراِین سالک در اِین سِیر کارهاِیِی را که انجام مِیدهد اِین است که از بخل، حسد، تجمّع، و از تعرض و هر آنچه را که مربوط به شخصِیّت خود است و تمام جنبههاِیِی که موجب مِیشود از رسِیدن به حقِیقت وجود باز بماند، بگذرد؛ که به قول مرحوم حاجِی سبزوارِی:
|
مفهومه من أعرف الأشِیاء |
و کنهه فِی غاِیة الخفاء[١] |
تا اِین مسأله اعرفِیّت اشِیاء کم کم براِی او ِیک حقِیقت عِینِی پِیدا کند و جنبۀ حقِیقت و کنار گذاشتن مجازات اعتبارِیّه براِی او جنبۀ عِینِی پِیدا کند، نه جنبۀ علمِی محض.
”لذا در اِین سفر سالک مِیخواهد خودش را به حقِیقت هستِی و آن وجود مطلق برساند و مِیخواهد از اعراض و شوائب و مرحلۀ فقر که لازمۀ امکان ذاتِی ماهِیّات است بگذرد و به مرحلۀ غناء که وجود مطلق است برسد.“
در آنجا غناست و دِیگر ذاتِی و جنبۀ تعِیّنِی باقِی نمِیماند. آنجا دِیگر جنبۀ استعداد و امکان ذاتِی از بِین مِیرود و در آنجا مقام، مقام وجود و ضرورت مِیشود.
|
مِیگفت در بِیابان، رندِی دهل
درِیده |
صوفِی خدا ندارد او نِیست آفرِیده |
اِین مسأله، رسِیدن به مقام هوهوِیّت است که امکان ذاتِی از بِین برود. چون امکان ذاتِی، مربوط به اتّصاف ذاتِی ماهِیات است و وقتِی که ماهِیّات جنبۀ ماهوِی خودشان را که جنبۀ استقلال و تعِیّن است از دست بدهند دِیگر ماهِیتِّی باقِی نمِیماند تا متّصف به امکان ذاتِی شوند. پس در آنجا مقام فناء و مقام غناء و مقام
[١]ـ شرح منظومه، حاجِی سبزوارِی، ج ٢ ، ص ٥٩.