گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ١٩٩ - سالک در وهلۀ اول باِید خود دِیدن و جز خود ندِیدن را، از بِین ببرد
بسم الله الرّحمن الرّحِیم
”در جلسات گذشته بحث در اِین محور دور مِیزد. تا زمانِی که سنخِیّت بِین معلول و علّت در جنبۀ اتصال معلول به علّت، تمام نشود ادراک لوازم و ملزومات و خصوصِیات علّت به واسطۀ معلول عقلاً محال است. جنبه وجودِی و توسعه و اشتداد آن در علّت، انمحاء و فناء معلول را در ذات خود اقتضاء مِیکند. بنابراِین به واسطۀ جنبۀ قهارِیّتِی که دارد معلول نمِیتواند در ذات علّت نفوذ و رسوخ پِیدا کند و حجاب ابتعاد بِین علّت و معلول از نقطۀ نظر مرتبه، مانع از ادراک معلول به علّت است. مگر اِینکه معلول به واسطۀ سنخِیّت رتبِی که با علت پِیدا مِیکند در رتبهاِی واقع شود که آنجا دِیگر مقامِ فناِی معلول در علّت است و در آنجاست که او مِیتواند علت را ادراک کند و آن شوائب و آثار و حقائق وجودِی که ناشِی مِیشود، همه منشعب از مقام علِّیت است. منظور سنخِیّت طبعِی نِیست؛ زِیرا در سنخِیت طبعِی، معلول، ربط است و هر چه هست علّت است.
در سفر اول سالک باِید به جنبۀ ابتعاد وجودِی خودش پِی ببرد و آن را از بِین ببرد
بناء علِیهذا؛ آنچه که براِی سِیر سالک در سفرِ «من الخلق الِی الحق» لازم و ضرورِی است. جنبۀ حذف ابتعاد بِین او و خداوند متعال است که به واسطۀ قرب، آن آثار وجودِیِ پروردگار که منبعث از وجود منبسط است در او ظاهر و متجلِّی مِیشود. پس سالک در سفر اولِ خود که «من الخلق الِی الحق» است باِید به جنبۀ ابتعاد وجودِی خودش پِی ببرد و آن را، از بِین ببرد.“