گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ١٠٩ - شکوه و شکاِیت صدرالمتألّهِین از اندراس علم و اسرارش
عنانِی عن الاشتغال بالناس ومخالطتهم «پس دِیگر عنان خودم را از اشتغال به مردم و آمِیختن با آنها برگرداندم» و آِیست عن مرافقتهم و مؤانستهم «از مرافقۀ با مردم و انس با مردم مأِیوس شدم» و سهلت علِیَّ معاداة الدوران «دِیگر دشمنِی دوران براِی من آسان شد» و معاندة أبناء الزمان «[و عناد افراد فرصت طلب] بر من راحت گشت» و خلَّصتُ عن إنکارهم و إقرارهم «از اِینکه بِیاِیند به من فحش بدهند ِیا اِینکه مرا تأِیِید کنند راحت شدم» ِیعنِی جداً و واقعاً اِین قضِیه، عجِیب است. مِیبِینِی ِیک نفر سراغ انسان، اِین طرف و آن طرف مِیآِید اما بعد در ِیک مسأله جزِیِی ِیک قضِیۀ جزئِیِ جزئِیِ جزئِی، ِیک دفعه ورق برمِیگردد. و تساوِی عندِی إعزازهم وإضرارهم «اعزاز آنها و ضرر رساندن آنها براِی من ِیکِی شد» فتوجهت توجهًا غرِیزِیًا نحو مسبب الأسباب «از نظر غرِیزه و از نظر باطن، من به طرف، مسبب الاسباب توجه پِیدا کردم» به معناِی «عزِیزِیاً» هم مِیتوانِیم بگوئِیم که از معناِی خِیلِی متقن و توجه تام باشد، ِیعنِی از نظر باطن به طرف مسبب الاسباب باِید توجه پِیدا کنم. و تضرّعت تضرعًا جبلِیًّا «ِیک تضرّع جبلِیّ و باطنِی پِیدا کردم» إلِی مسهّل الأُمور الصعاب «به سوِی آسان کننده امور، سخت توجه پِیدا کردم»، ِیعنِی نه تنها از نقطۀ نظر فعل بلکه تمام شراشر وجودم متوجه شد به اِین حقِیقت. چون همۀ باطنها را دِیدم، همۀ اختلافها را دِیدم، دِیدم اِینها از بزرگ تا کوچکشان در نجاستند. ِیک وقتِی من اِین مطلب را هم قبلاً گفتم که، ـ حالا نمِیخواهم به خودم ببالم، نه، ـ در واقع هر کسِی همِینطور است. گاهگاهِی، سابقاً احساس مِیکردم که آِیا ِیک نفر ممکن است حرف آدم را نفهمد؟ ِیعنِی ِیک نفر نفهمد که آدم چه مِیخواهد بگوِید؟ و منظورش چِیست؟ همه در خِیالات و برداشتها سِیر مِیکنند. بعد دِیدم مرحوم آقا اتفاقاً در همان روح مجرد فرمودهاند که گاهگاهِی، براِی مصنّف ِیک مسائلِی پِیش آمده بود که حتِی ِیک نفر هم مطلب حق او را، متوجه نشده و