گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ١٠٤ - شکوه و شکاِیت صدرالمتألّهِین از اندراس علم و اسرارش
و کِیف و رؤساؤهم قوم أعزل من سلاح الفضل والسداد «چگونه اِینطور نباشد در حالتِی که آنهاِیِی که رئِیس و زمامدار اِین منهج خلاف هستند، ِیک قومِی هستند که از سلاح فضل و سداد، تهِی و عارِی و برهنه هستند» عارِیّة مناکبهم عن لباس العقل والرشاد «مناکب اِینها از لباس عقل و رشاد خالِی است و لباس عقل و رشاد را نپوشِیدند و روِی دوش خود نِینداختند» صدورهم عن حلِی الآداب اعطال و وجوههم عن سمات الخِیر أغفال «سِینههاِی اِینها از زِیور آداب معطل است، و وجوه اِینها از نشانههاِی خِیر غافل است» فلمّا رأِیت الحال علِی هذا المنوال «وقتِی که دِیدم قضِیه بر اِین منوال است» من خلوّ الدِیار عمّن ِیعرف قدر الأسرار و علوم الأحرار «از اِینکه دِیدم که دِیگر در شهر و دِیار کسِی که قدر اسرار را بداند و علوم احرار را بداند علومِی که از جنبههاِی تقلِید، خالِی است» و آزادانه انسان به آن علوم مِیپردازد، بدون اظهار نظر شخصِی و بدون تقلِید از کسِی و بدون متابعت از کسِی، خود انسان آنها را فرا مِیگِیرد و دستِی نمِیتواند او را تغِیِیر بدهد. و أنّه قد اندرس العلم و أسراره «علم و اسرار علم پوسِیده شده و از بِین رفته است» و انطمس الحق و أنواره «حق و انوار حق به خاموشِی گرائِیده شده است» و ضاعت السِِیَرُ العادلة و شاعت الآراء الباطلة «سِیرههاِی عادله از بِین رفته و گم شده و آراء باطله جاِیگزِین شده و شِیوع پِیدا کرده است» و لقد أصبح عِین ماء الحِیوان غائرة «چشمۀ آب حِیوان به زمِین فرو رفته» و ظلّت تجارة أهلها بائرة«تجارت اهل، اِین آراء، بدون نتِیجه مانده» و آبت وجوههم بعد نضارتها باسرة «صورتهاِی اِینها بعد از طراوتش خِیلِی عبوس و خشک و مکدّر و گرفته شده است» و آلت حال صفقتهم خائبة خاسرة «حال تجارت اِینها، خائب و خاسر شده و اِینها نتِیجهاِی از صفقه و از تجارت خودشان و از معاملات خودشان نبردهاند»ضربت عن أبناء الزمان صفحًا «از ابناء