ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٦٢٩ - فرموده است رجل وكله الله الى نفسه فهو جائر عن قصد السبيل الى قوله بخطيئته
مگس به دليل ناتوانى نمىتواند خود را از تار عنكبوت برهاند ذهن چنين مردى كه در شبهات واقع شده است نمىتواند حق را از باطل جدا كند و به دليل كم عقلى و ضعف ادراك قادر نيست راه نجات را بيابد.
(٤٤٤٢- ٤٤٢٣) ١١- درباره آنچه حكم مىكند نمىداند كه درست حكم كرده است يا نه.
اگر احياناً درست حكم كرده باشد مىترسد كه مبادا اشتباه كرده باشد و اگر به خطا حكم كرده باشد اميدوار است كه درست حكم كرده باشد. ترس از درستى و خطاى حكم نشانه حكم كردن از روى ناآگاهى است.
(٤٤٤٨- ٤٤٤٣) ١٢- نادان است و فرو رفته در نادانيها، «جهالات» جمع «جهله» بر وزن فعله از جهل گرفته شده است، چنان كه قبلًا توضيح داده شد. وزن فعّال به معناى اسم فاعل و از امورى است كه فراوان انجام مىگيرد و ذكر جهل در اين جا براى تأكيد است و فراوانى خبط و جهل را مىرساند. خبّاط كنايه است از فراوانى اشتباه كسى كه در احكام و قضايا بدان دچار مىشود و بر غير راه حق و قوانين شرعى حركت مىكند و اين است معناى خبط.
١٣- چنان شخصى در تاريكى شبهه قرار گرفته و به راه غير هدايت مىرود. اين عبارت اشاره به اين است كه نور حق در ظلمات شبهه بسيار كم بر او مىتابد، چون بصيرت و بينايى ندارد، بنا بر اين به گمان خود در راه گام برمىدارد ولى به حقيقت نمىرسد، و در بسيارى از موارد راه را گم مىكند، زيرا آن كه در راه تاريك براى رسيدن به روشنايى حركت مىكند گاهى راه را مىيابد و به مقصد مىرسد و گاهى راه را گم مىكند و از مقصد منحرف مىشود و با پندار خود راه مىپيمايد. چنين است حال كسى كه در راه دين گام برمىدارد و نور بصيرتش كامل نشده و قواعد دين را نمىداند و به چگونگى پيمودن راه آگاه نيست. چنين كسى وقتى در مسألهاى حق آشكار است آن را در مىيابد. و وقتى شبهات در مسألهاى غالب باشد از پيدا كردن راه و ورود و خروج آن ناتوان گشته