ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٦ - مقدمه مترجمان
تذكّر او به عذاب آخرت دستش را با آهن تفتيده داغ كند؟! و در تمام ايّام زمامدارى خود، از بيم آن كه مبادا در دور دستترين نقطه تحت حكومتش بينوايى دسترسى به غذا نداشته باشد، به دو قرص نان خشك جوين اكتفا كند [١].
به يقين هر كس على (ع) را در ميدان جنگ ديده بود و هيبت، صلابت، بىباكى و چالاكى او را به خاطر داشت، باور نمىكرد كه آن بزرگوار همان شخصى باشد كه از سياهى شب استفاده كرده شب هنگام آذوقه به پشت بگيرد و براى مستمندان بر در خانهها ببرد، و يا مشك آب بانوى شوهر از دست داده در جهاد را خاضعانه به دوش بكشد و پس از سرخوش كردن بچّههاى يتيم وى ملتمسانه از آن بانو به سبب تأخير در خدمت، تقاضاى بخشش و عفو داشته باشد. نظر به همين ويژگيها، از لحظهاى كه چشمان پرفروغ رسول گرامى اسلام (ص) به لبيك دعوت حق و فراخوانى او به روضه قدس الهى فروهشته شد، ديده همگان به وارث رسول خدا (ص)، محور حق و عدالت، و مصداق كريمه اولى الأمر روشن بود. مگر نه اين است كه پيامبر رحمت به وى فرموده بود: «تو برادر، وصىّ و جانشين و ادا كننده دين من هستى [٢].» خورشيد فروزان سرسلسله عترت و بلند آسمان امامت در حلّ مسائل دينى، اجتماع و سياست ملجأ و پناه امّت بود، زيرا او به راههاى آسمان از راههاى زمين بيشتر آشنا بود، به همين دليل اصرار داشت كه پيش از وفاتش و يتيم شدن دوباره امّت، مشكلات علمى را از او بپرسند [٣].
وارث علم رسول (ص) و قلّه بلند دانش و كمالات پيامبر به حق ناطق، در چنان بلنداى مقام و منزلتى است كه هيچ پرنده بلند پروازى توان صعود تا آن اوج را ندارد و همه چشمه ساران علم از آن جايگاه مرتفع مايه گرفته، پياپى فيض دريافت كرده، جارى مىشوند [٤].
[١] و انّ امامكم قد اكتفى من دنياكم بطمريه و من طعمه بقرصيه. نهج البلاغه، كتاب ٤٥.
[٢] قال رسول اللَّه (ص) انت اخى و وصيّى و خليفتى من بعدى و قاضى دينى. كشف المراد، ص ٢٩١.
[٣] ايّها النّاس، سلونى قبل ان تفقدونى فلانا بطرق السّماء اعلم منى بطرق الأرض. نهج البلاغه، خطبه ١٨٩.
[٤] ينحدر عنى السّيل و لا يرقى الّى الطير. نهج البلاغه، خطبه ٣، ارشاد شيخ مفيد، ص ١٣٥.