ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٥٠٨ - فرموده است و طفقت ارتئى بين ان اصول بيد جذاء او اصبر على طخية عمياء
انداخته و بين دو طرف نقيض مردّد بوده است: آيا با كسانى كه خلافت را به دست گرفتهاند درگير شود يا كنارهگيرى كند؟ در هر دو صورت خطرى متوجّه حضرت بوده است، زيرا قيام با دست شكسته جايز نيست، چون خود فريبى است و كارى از پيش نمىرود، و به مخاطره انداختن جامعه اسلامى بدون فايده بوده است.
صفت «جذّاء» را كه به معناى شكسته يا مقطوع است براى بيان بىياورى خود استعاره آورده است. وجه مشابهت اين است كه دست شكسته لازمهاش قدرت نداشتن براى به دست آوردن و تسلط بر چيزى است و ياور نداشتن به منزله دست شكسته است و به همين دليل دست شكسته به معناى ياور نداشتن استعارهاى است زيبا.
و امّا ترك خلافت لازمهاش صبر و مشاهده به هم ريختن امور و عدم شناخت حق از باطل به وسيله مردم براى آن حضرت بلايى است سخت دردناك، بنا بر اين امام (ع) كلمه «طخية» را براى در آميختن حقّ و باطل به عنوان تشبيه محسوس به معقول استعاره آورده است، وجه شباهت اين است چنان كه انسان در تاريكى به مطلوب هدايت نمىشود در هنگام در آميختگى امور، مردم راه حركت به سوى خدا را تشخيص نمىدهند.
امام (ع) لفظ «طخية» را به «عمياء» به عنوان استعاره توصيف كرده است، زيرا شخص كور به مقصد خود هدايت نمىشود همچنين ظلمتى كه نتيجه آميختگى امور است موجب مىشود كه حق از باطل جدا نشده بدان عمل نشود.
سپس امام (ع) شدّت اين آميختگى امور و مشكلات مردم را به دليل منظّم نبودن امورشان و درازى مدّت اين وضع را با اوصافى كه ذيلًا شرح داده مىشود كنايه آورده است.
در اين اوضاع و احوال