ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٤٤٣ - فرموده است حلاله و حرامه و فضائله و فرائضه و
معناى «امثال» در كلام امام (ع) كه فرمود و امثاله روشن است چنان كه خداوند متعال مىفرمايد: ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا عَبْداً مَمْلُوكاً لا يَقْدِرُ عَلى شَيْءٍ [١] و باز فَعِتْقُ رقَبَةٍ در تمام اين الفاظ طبيعت مورد نظر است نه مفهوم كل يا بعض ديگر دليل جداگانه آمده باشد كه معناى كل يا بعض را اثبات كند.
(٢٠٣٣- ٢٠٢١) مقصود از مرسل الفاظ مطلق و مهمل است. الفاظ مطلق و مهمل الفاظى هستند كه مانع شركت مصاديق ديگر در مفهوم خود نمىباشند و در آنها كميّت حكم و مقدار آن بيان نشده و مقيّد به قيدى كه مفيد عموم يا خصوص باشد نمىشوند. بنا بر اين محتمل است كه به معنى خاص يا عام آمده باشد مانند اسمهاى جمع نكره چنان كه خداوند متعال مىفرمايد: وَ بَيْنَهُما حِجابٌ وَ و مانند مفرد معرفه شده بالام يا مفرد نكره چنان كه خداوند متعال مىفرمايد:
وَ الْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ [٢] و مىفرمايد: يا أَيُّهَا الَّذِينَ و باز مىفرمايد:
فعتق رقبة در تمام اين الفاظ طبيعت مورد نظر است نه مفهوم كل يا بعض مگر دليل جداگانه آمده باشد كه معناى كل يا بعض را اثبات كند.
فرق ميان مفهوم طبيعت و مفهوم عام اين است كه هر شيء داراى يك ماهيّتى است كه با آن تحقّق مىيابد و اين مفهوم ماهيّت با مفاهيم ديگر شيء مغايرت دارد. مثلًا مفهوم انسان جز اين كه انسان است هيچ معناى ديگرى ندارد و توضيحى در اين كه واحد است يا كثير يا هيچ يك نمىدهد. بنا بر اين مفهوم واحد، كثير، عام و خاص با مفهوم ماهيّت تغاير دارند. با توضيح فوق روشن شد كه لفظ دلالت كننده بر حقيقت از آن جهت كه حقيقت است، بدون اين كه بر مفهومى ديگر دلالت داشته باشد لفظ مطلق و مهمل ناميده مىشود و اگر قيد عموم بر آن اضافه شود به طورى كه تعدّد ماهيّت و تكثّر آن را در همه موارد
[١] سوره بقره (٢): آيه (١٧): مثل آنان مثل كسانى هستند كه آتش بر مىافروزند.
[٢] سوره عصر (١٣٠): آيه (٢): قسم به عصر كه انسان در خسارت و زيان است.