ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٣٠٧ - بحث پنجم - متكلمان گفتهاند كه چون ظاهر قرآن و سخن على(ع) دلالت دارند بر اين كه آب اصل وجود آسمانها و زمين است
ولى حكما چون ترتيبى كه از ظاهر عبارات قرآن و خطبه در پيدايش اجسام فهميده مىشود، موافق مقتضاى دليل آنها بر مؤخر بودن وجود عناصر از وجود آسمانها نبوده است، ناگزير به تأويل اين عبارات، پرداختهاند تا بتوانند ميان ادّله خود و ظاهر اين عبارات به گونهاى سازش برقرار كنند و در تأويل ظاهر اين عبارات دو وجه ذكر كردهاند.
وجه اوّل- عالم را به دو عالم تقسيم كردهاند و يكى را عالم امر، كه همان عالم روحانى و مجردات است ناميدهاند. و عالم ديگر را كه همان عالم جسمانيّات است عالم خلق، نامگذارى كردهاند و كلام خداوند تعالى: إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ را بر اين معنى حمل كردهاند. سپس در اين باره گفتهاند هيچ موجودى در عالم جسمانى نيست جز اين كه منسوب به عالم روحانى است و به وجهى مثال يا شبيه آن است، و اگر اين مشابهت نبود و راه ترقّى به عالم روحانى بسته مىشد و سفر به سوى حضرت الهى دشوار مىگرديد. پس از آن توضيح دادهاند كه قدرت خداوند سبحان به عين ذات خدا كه عالم به كلّ اشياست باز مىگردد.
به اين شرح كه علم خدا بالذّات مبدأ همه پديدههاست و از چيزى گرفته نشده است و متوقف بر وجود چيزى نيست، و چون دليل حكما دالّ بر اين حقيقت است كه رتبه صدور عالم امر در وجود بالاتر است، و نسبت عالم امر به قدرت خداوند از عالم خلق جلوتر مىباشد، زيرا كه صدور عالم خلق به واسطه عالم امر است. با توجه به اين دليلشان ايجاد عامل امر، از قدرت خداوند امر اولى است، و اعتبار ايجاد عالم خلق از قدرت او، امر ثانوى و مؤخّر است. بعد از اين توضيح گفتهاند كه كلام امام (ع) در اين خطبه موافق آن چيزهايى است كه ما آن را اصل و متناسب آن قرار داديم و لذا امام (ع) با بيان كلمات: اجراء، أجواء و سكائك الهوا به همين حقيقت اشاره دارد كه سلسله وجود ملائك كه به عقول فعّاله ناميده مىشوند، نسبت به آغاز آفرينش از نظر ترتيب در مرتبه متأخر قرار