ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٩٨ - بحث هفتم - در مورد جدايى حقيقت از مجاز
وسيله لفظى كه دالّ بر معناى حقيقى است چيزى را بيان كنيم علم به تمام مقصود حاصل شده است و بنا بر اين لذّت شديدى حاصل نمىشود، ولى هر گاه معناى لفظى را از معناى لوازم خارجى لفظ جويا شويم معناى حقيقى لفظ به دست مىآيد ولى نه بطور كامل و آن حالت جستجوگر كه حاكى از دغدغه خاطر است حاصل مىشود. مثلا هر گاه بگويى: «انسانى را ديدم كه شبيه شير است در شجاعت» تمام معناى مقصود را با تمام الفاظ قراردادى بيان كردهاى و لذّتى را كه از عبارت:
«شيرى را ديدم كه در دست او شمشير است» پديد مىآيد، از سخن اوّل به دست نمىآيد، زيرا در مثل دوّم ابتدا ذهن از لفظ اسد معناى شير و لوازم آن را كه شجاعت است مىفهمد، سپس از قرينه شمشير ذهن انسان به وجه شبه كه شجاعت است به انسان منتقل مىشود و اين همان تشويش خاطر و لذّت نفسانى است.
بحث هفتم- در مورد جدايى حقيقت از مجاز
حقيقت از مجاز يا به وسيله تصريح مشخّص مىشود يا به وسيله استدلال مشخص شدن حقيقت از مجاز به وسيله تصريح داراى اقسامى است:
١- اين كه واضع، لفظى را براى معناى حقيقت و لفظى را براى مجاز تعيين كرده باشد.
٢- يكى از دو معناى حقيقت يا مجاز را معيّن كند [ديگرى به قرينه معين مىشود].
٣- به وسيله ويژگيهاى حقيقت و مجاز، آنها را مشخص مىسازد.
در صورتى كه حقيقت و مجاز به وسيله استدلال معين شود دو وجه دارد:
١- معنايى از لفظ به ذهن شنونده اهل لغت متبادر شود و حكم كند كه در آن حقيقت وجود دارد، زيرا اگر فهم اضطرارى آن معنى از لفظ، در قرارداد واضعان لفظ نبود آن معنى به دست نمىآمد.
٢- هر گاه اهل لغت بخواهند معنايى را به غير خودشان منتقل كنند، با