ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٥٠٢ - ترجمه
(الحضن): پهلو، از زير بغل تا خاصره.
(النّفج): به معنى نفخ، ورم.
(النّثيل): سرگين حيوانات.
(معتلف): چراگاه.
(الخضم): با تمام دهان خوردن. بعضى اين كلمه را مضغ تلفّظ كردهاند كه به معنى دندانهاى عقب دهان مىباشد. بعضى خضم را خضم تلفظ كردهاند كه از نظر معنى فرقى نمىكند.
(النّبة): گياه.
(انتكث): نقض كرد و شكست.
(اجهز على الجريح): يعنى سريعاً مجروح را كشت.
(كبا الفرس): اسب به سر در آمد.
(البطنه): پر خورى در غذا، سيرى زياد.
(الرّوع): ذهن و عقل.
(راعنى): بيمناك ساخت مرا، ما راعنى يعنى به من توجه نكرد.
(انثال الشيء): قرار گرفتن بعضى اشياء پشت سر هم (العطاف): عبا. عطفاى نيز نقل شده به معنى دو طرف بدن از نزديك سر تا زانو.
(الرّبيض و الرّبيضه): به گوسفند و چوپان و جايگاه نگهدارى گوسفندان گفته مىشود.
(مروق السهم): بيرون رفتن تير از كمان.
(راقه الأمر): به تعجّب افكند او را.
(الزّبرج): زيور و زينت.
(النّسمه): انسان، گاهى به معناى حيوان هم به كار مىرود.
(المقاره): اقرار هر كس نزد دوستش و رضايت آن دو در امرى.
(الكظّه): پر خورى.
(الغارب): بالاى شانه شتر (العفطه من الشّاة): چيزى شبيه عطسه انسان و بنا به قولى آب دماغ گوسفند.
(الشقشقة من البعير): چيزى كف مانندى كه شتر هنگام بانگ كردن و مستى از دهان بيرون آورد به خطيبى شقشقه گفته مىشود كه داراى سرمايه سخن باشد.
(الشّورى): نوعى نجوا و مرادف مشاوره است.
(اسف الطّائر): زمانى است كه پرنده هنگام پرواز به زمين نزديك مىشود.
(الصّغو): ميل.
(الضّغن): كينه.
(الاصهار): بنا به نظر ابن اعرابى به زنانى گفته مىشود كه به واسطه كنيزى و نسب و ازدواج حرام مىشود و بعضى از اعراب اصهار را جز بر خانواده زوجين اطلاق مىشود.
[ترجمه]
« (اى ابن عبّاس) آگاه باش به خدا سوگند فلانى (ابو بكر بن ابى قحافه)