ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٣٨٦ - بحث دهم - در بيان امورى است كه ممكن است فهم آنها در داستان خلقت آدم مشكل باشد
(١٥٦٩- ١٥٦٥) فرموده امام (ع) كه فرمود: لوقت معدود و اجل معلوم، احتمال دارد كه مقصود هر مرتبهاى از مراتب تركيب بدن انسان باشد و اين كه انسان در وقت محاسبه شدهاى از دورهاى به دوره ديگر خلقت انتقال مىيابد و در مدت معلومى به كمال مىرسد. احتمال ديگر اين كه مقصود از وقت معدود و اجل معلوم وقتى باشد كه خداوند سبحان براى انحلال اين تركيب مقدّر كرده است چنان كه در آيهاى از قرآن مىفرمايد: وَ ما نُؤَخِّرُهُ إِلَّا لِأَجَلٍ مَعْدُودٍ [١].
(١٥٧٤- ١٥٧٠) در اين فرموده امام (ع): ثمّ نفخ فيها من روحه، ضمير مؤنّث به صورت باز مىگردد. شبيه اين سخن امام (ع) در قرآن كريم آمده است. آنجا كه مىفرمايد:
فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ^. مقصود از تسويه (استوارى) افاضه تمام استعدادها و آمادگى براى پذيرش صورت است. مقصود از نفخ (دميدن) در اينجا روح دادن به اوست وقتى كه استعدادش به كمال برسد. استعمال نفخ در اينجا استعارهاى زيباست. زيرا نفخ خارج شدن هوا از دهان دمنده است به شيء مورد نفخ تا آتش در آن شعلهور شود. و چون حقيقت نفخ به اين معنى در حق خداوند تعالى ممتنع است. عدول از آن لازم و لفظ را بر معنايى شبيه آن بايد حمل كرد و چون شعلهور شدن نور نفس در فتيله بدن از جود خداوند بخشنده به هر قابل آن است، به حسب خيال ضعيف ما مشابهت پيدا مىكند با آنچه كه از بر افروختن آتش در محل قابل آن به وسيله نفخ مشاهده مىكنيم. بنا بر اين لفظ نفخ تعبير زيبايى است. و مجاز آوردن لفظ نفخ از افاضه جود الهى براى نفس در بدن به دليل مشابهت خيالى است، اگر چه موضوع در نزد ما از اين مهمتر است.
در باره نسبت روح به خداوند تعالى احتمال دارد كه روح به يكى از سه معناى زير باشد:
[١] سوره هود (١١): آيه (١٠٤): ما اجل او را به تأخير نمىاندازيم مگر مدّت معيّنى.