ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٣٥٠ - فرموده است و لا يتوهمون ربهم بالتصوير
متعال هيچ نوع ادراكات وهمى و خيالى ندارند، يعنى در ذهن آنها صورتهاى وهمى و خيالى از خداوند وجود ندارد زيرا وهم و گمان به امور محسوسى كه داراى صورت و مكان و جسمانيّت باشد تعلق مىگيرد. پس قوّه واهمه هر چند به سوى وجوب و وجود سير كند و دقّت نظر داشته باشد كشش آن جز به معناى جزئى محسوس تعلّق نمىگيرد و حتّى درك خود را جز با تصوّر مقدار و حجم در نمىيابد، بنا بر اين در حق فرشتگان توهّم و خيال روا نيست. چون وهم از خواص مزاج حيوانى است و فرشتگان داراى قوّه وهم و خيال نبوده و تصوّرى به اين معنى از خداوند ندارند.
امّا چون همين قوّه براى انسان وجود دارد و مايل است كه پروردگار خود را در جهتى ببيند به مكان او كه مقدارى داراى صورت است اشاره كند و به همين دليل است كه در كتب الهى و دستورات شرعى، خداوند به صفات جسمى مانند چشم و دست و انگشت و نشستن بر كرسى و مثل اينها براى مردم توصيف شده است تا وهم آنها چيزى را درك كند و مأنوس گشته و آرامش پيدا كند. زيرا اگر شارع مقدّس در آغاز امر به انسانها مىفرمود كه صانع حكيم نه در داخل عالم است و نه خارج از آن، نه جهت دارد و نه جسم است و عرض، مردم از پذيرش چنين خدايى بيشتر فرارى مىشدند و انكار آنها بيشتر شدّت مىيافت زيرا قوّه واهمه در طبيعت خود چنين وجودى را با اين ويژگى نمىتواند تصوّر و اثبات كند. بنا بر اين لازمه قوّه واهمه انسان اين است كه اين قسم از موضوعات و خطابات شرعى را كه تصور نمىكند منكر شود اگر چه با ذكر صفات جسمى كه در لسان شريعت آمده است بازهم انسان قادر به درك كامل آنها نيست.
الفاظى كه حكايت از جسمانيّت، مكان و جهت مىكنند قابل تأويلاند، و براى اداى مقصود كافى مىباشند. زيرا افراد عامى كه در ظلمت جهل غرق شدهاند آن الفاظ را بر ظاهرشان حمل كرده، مقيّد به شريعت گشته و از پراكندگى