ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٢٧٦ - فرموده است و من قال فيم فقد تا اخلى منه
صحيح است كه آن شيء بتواند در آن محل قرار داشته باشد. در مورد بحث ما محال است كه خداوند در محل قرار داشته باشد، زيرا اگر صحيح باشد كه خداوند در محل قرار داشته باشد، يا بودن خدا در آن محل واجب است، پس لازمهاش اين است كه خداوند به محل احتياج داشته باشد و نيازمند به غير، بالذات ممكن الوجود است و اگر حلول خداوند در آن محل لازم نباشد از آن بىنياز است. كسى كه در وجود به محل نياز نداشته باشد محال است كه در محل قرار گيرد و بنا بر اين سؤال از محل به كلمه «فيم» در باره خداوند متعال جهل و نادانى است.
معناى توضيحى شرطيّه متّصله دوّم اين است كه اگر جايز باشد از خداوند به كلمه «علام» (بر كجا قرار دارد) سؤال شود لازم مىآيد كه بعضى از جهات و امكنه از خداوند خالى باشد، ولى جايز نيست كه مكانى از خداوند خالى باشد، پس پرسيدن در باره خدا به كلمه علام محال است. بيان ملازمه چنين است:
مفهوم على كه علو و فرقانيّت است چون در چيزى وجود دارد كه مورد استفهام است و آن شيء برتر از اوست موجب دو اشكال مىشود كه لازمهاش تحقّق يكى به وسيله ديگرى است.
١- خالى بودن ساير جاها از وجود حق متعال و اين همان چيزى است كه امام (ع) بيان فرمود.
٢- قرار گرفتن خدا فوق چيزى (علام) كه لازمهاش نبودن خدا در جهات ديگر مانند تحت، يمين، يسار، امام و خلف است.
خالى بودن ديگر جهات از وجود خداوند متعال باطل است (نقيض تالى)، پس اين كه خدا در فوق چيزى قرار داشته باشد و با كلمه علام سؤال شود باطل است. امّا دليل بطلان خالى بودن ديگر جهات از وجود خداوند متعال به دليل آيه شريفه قرآن است وَ هُوَ اللَّهُ فِي السَّماواتِ وَ فِي الْأَرْضِ يَعْلَمُ سِرَّكُمْ