ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٢٤٦ - شرح
انتساب آن به موصوف باشد بر دو گونه خواهد بود:
الف- يا آن صفت براى موصوف قابل تحقّق است كه اين نوع صفات را صفات حقيقى مىگويند، مانند اين كه خداوند تعالى حىّ است زيرا تعقّل حىّ براى خداوند متعال به دليل صحّت انتساب علم و قدرت به ذات حق مىباشد و اضافه بر درك موصوف نسبت ديگرى وجود ندارد.
ب- يا آن صفت براى موصوف قابل تحقّق نيست، اين نوع صفات را صفات سلبيّه مىگويند مانند اين كه خداوند متعال جسم و عرض و امثال اينها نيست. اين نوع صفات امورى هستند كه در غير ذات خداوند تحقّق پيدا مىكنند.
پس از توضيحى كه در باره تعريف و اقسام صفات گفته شد به اين نتيجه مىرسيم كه متّصف شدن ذات حق متعال به اوصاف سه گانه فوق موجب تركيب و كثرت در ذات خداوند نمىشود زيرا اوصاف، اعتبار عقلى هستند كه فرد به هنگام مقايسه با غير ايجاد مىكند و از اين اعتبار لازم نمىآيد كه اين صفات در حقيقت امر هر چند به ادراك ما در نمىآيند وجود داشته باشند ولى چون روشن خردمندان اين بوده است كه آفريدگارشان (سبحانه و تعالى) را به شريفترين صفات ثبوتى يا سلبى كه از لحاظ عظمت و تناسب در انديشهشان شايسته ذات پروردگار بوده است مىستودهاند تمام صفات حق متعال (حقيقى- اضافى- سلبى) صرفا اعتبارات عقلى مىباشند.
پس از شناخت مطلب فوق، بدان كه امام (ع) در آغاز، اعتبارات سلبى را بيان كرد، و آنها را به خاطر نكته ظريفى بر صفات ثبوتى مقدم داشته است و آن نكته اين است كه در علم سلوك الى اللّه توحيد حقيقى و اخلاص واقعى تحقق نمىيابد مگر به حذف كردن هر چيزى و منزّه دانستن حق از هر پيرايه و بىاعتبار دانستن آن، و اين پيراستگى حقّ متعال در اصطلاح عارفان مقام تخليه، نقض و تفريق ناميده مىشود و چون در نزد عقل، توحيد خداوند تحقق نمىيابد مگر با