ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٢١٩ - خطبه سيد رضى
حوار: گفت و شنود محاوره و مجاوبه دو لغت مترادف هستند در مثل گفته مىشود: كلّمته فلم يحر جوابا. «با او سخن گفتم و جواب مناسب نشنيدم».
الانحاء: جمع نحو به معناى مقصد.
قواعد البيت: سنگهايى كه بنا بر آن استوار مىشود خداوند متعال فرموده است: وَ إِذْ يَرْفَعُ إِبْراهِيمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَيْتِ [١]. قواعد به معناى چهار چوبى كه در پايين هودج به كار رفته است و آن گاه كلمه قواعد به هر اصلى كه بر آن چيزى (سخن يا غير آن) بنيان گردد اطلاق شده است.
ملامحه: مشابهت و در سخن اعراب كه مىگويند: فى فلان ملامح من ابيه، «در فلانى نشانههاى پدرش هست، همين معنا وجود دارد. اصل اين كلمه از لمح البصر كه نگاه خفيف و زود گذر مىباشد گرفته شده است. اسم مكان اين كلمه ملمح جايگاه نظر مىباشد.
جايگزين ملمح محالّ اللّمح (جايگاه نظر) است، و از همين ريشه كلمه ملامحة اشتقاق يافته است. و به روايتى ملاحمه كه به معناى مناسبت است به كار رفته و بعضى نيز ملائمه گفتهاند.
متّسق: به معناى منظم. كلامى است كه پشت سر كلامى به ترتيب خوانده شود. ريشه متّسق منتسق بوده است و نون در تاء ادغام شده است.
نكت: جمع نكته و آن اثرى است كه بعضى از اجزاى شيء را از بعضى جدا مىكند و به واسطه آن امتياز تحقق مىيابد و ذهن به آن توجه مىكند. مانند نقطهاى كه در جسم گذاشته مىشود و از آن اثرى پديد مىآيد كه جلب نظر مىكند و از همين معناست ضرب المثل: «رطبة منكّتة» يعنى خرما آثار رطب شدن يافت، سپس واژه نكته از امور جسمانى به سخن و امور معقولى كه بعضى از آن نياز به وقت دارد و شايسته توجه و تأمّل فراوان است منتقل شده و آن قسمت از كلام كه نياز به انديشه دارد نكته گفتهاند.
لمع: جمع لمعه، به معناى بخشى از مرتع سر سبز، و گروهى از مردم به كار رفته است. ريشه اين لغت از لمعان كه به معناى درخشندگى و روشنى است گرفته شده و چون بخشى از زمين كه سر سبز است، گويى از سر سبزى و طراوت مىدرخشد و چون باقى زمينها چنين نيست، به آن لمعه گفته شده است، سپس اين واژه به سخن بليغ و زيبا كه ممتاز از ديگر سخنهاست و
[١] سوره بقره (٢): آيه (١٢٧): وقتى كه ابراهيم ديوارهاى خانه را برافراشت.