ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ١٧٢ - بحث پنجم - امور مشترك در سه قسم خطابه
و نبش قبر دست زدن، خوددارى كردن از بخشش با وجود توانگرى، روى خوش نشان دادن به پست فطرتان، و از دشمن ملامت شنيدن را گوشزد مىكند. براى از ميان بردن خجالت ضدّ امور فوق را بيان مىكند.
براى ايجاد علاقه و همّت به خرج دادن يا وسايلى كه شخص را به همّت وا مىدارد مطالبى بيان مىدارد مانند به عذاب مهلك گرفتار شدن، به دردهاى بىدرمان مبتلا گرديدن، پير شدن، بيمار و فقير و بدبخت و تنها شدن.
نشانههاى اهتمام ورزيدن در باره كسى مانند فداكارى براى او، منّت نكردن در مقابل احسان به او، پوشاندن عيبها، دفاع در غياب و وفادار ماندن به او مىباشد. يا براى ضدّ اهتمام كه حسد بردن نسبت به او است، يعنى خود را سزاوارتر دانستن به خير نسبت به او، يا دوست داشتن خير براى دشمن او، يا براى بر سر غيرت آوردن مستمعان مانند توهّم به اين كه كسى كه در حق سهمى نداشته به آن رسيده و كسى كه صاحب حق بوده از آن محروم مانده است. يا براى سپاس نعمت بدين گونه كه خطيب: نعمت دهنده صرفا براى خاطر بهره رساندن نعمت بخشيده و نه به خاطر پاداش گرفتن و يا بگويد: درست به هنگام حاجت نعمت بخشيد، يا در وقت سختى زندگى به او نعمت داد، يا چنان نعمتى داد كه تاكنون كسى نداده است. براى تحريك كردن ديگران به بخشش مىگويد: او سزاوارتر از هر شخصى به بخشيدن است، يا مىگويد او نعمت را به قصد شهرت نبخشيد، يا مىگويد او نعمت را در خفا بخشيد و پنهان كرد، يا براى ناسپاسى و كوچك شمردن نعمت مىتواند بگويد: از بخشش غرضى داشتى، نعمت را كامل نكردى و به اندازه واجب ادا نكردى، به قصد بخشش انجام ندادى بلكه به خاطر ضرورت يا انفاق ظاهرى يا طمعى كه از مردم داشتى بخشيدى، همه اين جملات كفران نعمت است. يا خطيب براى جرأت دادن سخنانى را مىگويد مانند ناپسندى از تو دور است، يا ناپسندى در تو وجود ندارد، دلاوران در نزد تو قدرى