ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ١٧٠ - بحث چهارم - در اقسام خطابه بر حسب اهداف آن
بزرگان است مانند به كار بردن اشعار ستايش، و دانشمند نشان دادن اشراف كه اين گونه توصيف نشانه بزرگى اشراف است و نيز از امور ممدوحه بىنيازى از مردم در تمام امور مىباشد. گاهى مدح با تفاوت اندك و ناچيز و مغالطه به كار برده مىشود. به اين صورت كه هر گاه فضيلت نزديك به رذيلت يا زير پوشش يك حكم قرار بگيرند رذيلت را با عبارتى كه شكل فضيلت دارد بيان مىكنند.
در اين موارد خطيب احتياج به ذكر رذيلت نداشته و قدر مشترك ميان فضيلت و رذيلت را به جاى فضيلت قرار مىدهد و افرادى را در لباس مدح مذمّت مىكند مثل اين كه شخص فريبكار را به خوش مشورت بودن و فاسق را به خوش مشرب بودن مدح مىكند. به ثروتمند مىگويد بردبار، و به خشمگين شريف و به نادان و بىخبر از خوشيها عفيف مىگويد، و به شخص بىباك شجاع، به شخص بذله گو ظريف، و به شخص افراط كننده در شهوت سخاوتمند مىگويد.
بر عكس اين، هر گاه بخواهد فضلا را نكوهش كند، فضيلت را به جاى رذيلت به كار مىبرد مثلا خوش برخورد را گناهكار و بردبار را كند ذهن و به شخص شريف، خشمناك مىگويد، و به مرد پاكدامن نادان و به شجاع بىباك و به لطيفه گو، شوخ طبع مىگويد. و در باقى موارد بدينسان نكوهش مىكند.
مباحثه و جدل خطيب بايد زمينههاى ايجاد ستم را بداند. ستم عبارت است از ضرر زدن به گونهاى كه قصد و خواست را از ميان ببرد كه در شريعت به هيچ وجه جايز نيست. امّا عوامل برانگيزنده جور عبارتند از: سستى اشخاص كسل، زيرا چنين كسى به خيال اين كه به خواستهاش نمىرسد دوستش را خوار مىكند. همچنين مانند ترسى كه سبب از بين بردن خانواده و هلاكت آنها مىشود. و مانند خشمى كه تأسف مىآفريند و انسان را در وقتى كه نياز به كوشش و تلاش دارد به مقصد نمىرساند و مانند حلال شمردن تصرّف در مال، آبرو و خون مردم و مسخره كردن آنها و آزمندى و بىشرمى.