ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ١٦٩ - بحث چهارم - در اقسام خطابه بر حسب اهداف آن
پردوامترين، و سزاوارترين بديها به پرهيز از آن و بيشترين آنها از اين جهت كه شرهايى در پى دارد، مىباشد. و نيز خطيب بايد ضرب المثل فراوان به كار برد و تذكراتى بدهد، و داستان احوال گذشتگان را به عنوان شاهد بيان كند.
منافرات در مورد ستايش و نكوهش است و بر خطيب لازم است امورى را كه سودمند به ستايش و نكوهش است و به فضيلت و رذيلت بستگى دارد فراهم آورد. فضيلتها عبارتند از: نيكى، شجاعت، پاكدامنى، جوانمردى، بزرگ همّتى، بخشندگى، شكيبايى، پايدارى و خردمندى و دانش. گاهى اين فضيلتها از شخص فاضل تجاوز مىكند مانند خيرى كه از شخص نيكوكار و شجاع و سخاوتمند به ديگران مىرسد.
رذايل ضدّ فضايلند و عبارتند از ستم در مقابل نيكى، ترس در مقابل شجاعت، گناه در مقابل عفّت، پستى در مقابل سخاوتمندى، كم همّتى در مقابل بلند همتى، فرومايگى در مقابل جوانمردى، سبك مغزى در مقابل خويشتندارى، نادانى در مقابل خردمندى. اين بود فضايل و رذايل. امور غير از اينها اسباب و نشانههاى اين امورند. مثل اين كه خدا را بىنياز دانستن و ترس از او، دانش اندوزى، كسب نام نيك سبب عدالتند. نيازمندى، عدم اعتماد، به فكر عاقبت نبودن و امثال اينها سبب ظلم هستند. و مانند حالات نفسانى كه عادل دارد در انجام عدالت تا اين اندازه كه احتمال مىدهد سختى عذاب را در مورد عدم ردّ امانتى كه نزدش هست و اين كه امانت را جز به صاحبش رد نمىكنند. همچنين پايدارى در برابر دشمن و انتقام گرفتن از او و پاداش و كيفر بر نيكى و بدى از امور پسنديده است.
از موارد ستايش شخص شجاع، چيرگى و بزرگوارى است و اين كه كارهايى را انجام دهد كه ياد شود و در سطح جهان منتشر و بسهولت جاودانه شود و آيندگان وارث آن شوند. همچنين از موارد ستايش، امورى است كه خاصّ