ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٣٣ - ١٨ - احتجاج امير مؤمنان باين گونه خصلتها بر مردم در روز شوراى خلافت
را بگيرد، چون صبح شد فرمود على ٧ را نزد من بخوانيد عرض كردند يا رسول اللَّه چنان چشم دردى دارد كه نميتواند چشم بهمزند؛ فرمود او را بياوريد چون خدمتش رسيدم آب دهان مبارك در چشم من افكند و فرمود خدايا زيان گرما و سرما را از او ببر خداوند تاكنون زيان گرمى و سردى را از من برده، پرچم را گرفتم و خدا مشركان را شكست داد و مرا بآنها پيروز كرد؟ بخدا نه.
شما را بخدا كسى از شماها برادرى چون برادر من جعفر دارد كه با دو بال آسوده در بهشت در آيد و هرجا خواهد برود. بخدا نه شما را بخدا كسى از شماها عمى چون عم من حمزه سالار شهيدان و شير خدا و رسولش دارد؟ بخدا نه.
شما را بخدا در ميان شما كسى هست كه دو سبط چون دو سبط من حسن و حسين ٧ فرزندان رسول خدا ٦ و دو سيد جوانان اهل بهشت داشته باشد؟ بخدا نه.
شما را بخدا در ميان شما كسى هست كه همسرى چون همسر من فاطمه زهرا دختر رسول خدا ٦ و پاره تن او و بزرگ زنان اهل بهشت داشته باشد؟ بخدا نه.
شما را بخدا در ميان شما جز من كسى است كه رسول خدا ٦ در باره او فرموده باشد بايد.
بنو وليعه (تيرهاى از كنده) باز ايستند و گر نه مردى را به سوى آنها بفرستم كه چون خود من است طاعتش چون طاعت منست و نافرمانى او چون نافرمانى من است با شمشير آنها را ميراند؟
به خدا نه.