ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٨٦ - متمم فصل نهم
١- پاسخ كارگزارانت در مواردى كه نويسندگان تو از آن عاجزند.
٢- روا كردن حاجات مردم در روزى كه براى آنها مقرر كردى در صورتى كه از عهده همدستانت برنيايد.
در هر روزى كار آن روز را بگذران و بفردا ميفكن، هر روز از آن كار خود آن روز است ٣- بهترين اوقات را ميان خود و خدا قرار بده و وسيعترين قسمتها را از آن بدان اگر چه در صورت حسن نيت و خير خواهى رعيت همه از آن خدا است.
ولى در آن وقتى كه مخصوص براى خدا كردى تا وظيفه دين خود را انجام دهى نمازهاى مخصوص آن وقت را مقدم دار تن خود را شب و روز بخدمت حق رنج ده و عملى كه بدان تقرب بخدا ميجوئى كامل انجام بده رخنه و كم بود نداشته باشد هر اندازه هم كه تن تو زحمت كشد جا دارد.
و چون با مردم نماز جماعت بخوانى بسيار طول مده كه موجب نفرت آنان باشد و از واجبات آن هم كم مگذار كه نماز را ضايع كرده باشى زيرا در ميان مردم بيمار و حاجتمند وجود دارد، من خود از رسول خدا در موقعى كه مأمور يمنم نمود پرسيدم كه چگونه براى آنها نماز بخوانم؟ فرمود برابر نماز ضعيفتر آنها.
٤- با مؤمنان مهربان باش.
٥- پس از خلوت براى عبادت خود را بسيار از رعيت محجوب مدار زيرا محجوب بودن والى از رعيت يك نوع مضيقه و تنگى است و موجب نادانى بجريان كارها است، محجوب بودن والى از رعيت پرده روى حقائق ميكشد و مطالب بزرگ را بنظر آنها كوچك ميكند و مطالب كوچك بزرگ مىشود زيبا زشت نموده مىشود و زشت زيبا نموده مىشود و حق و باطل بهم مخلوط ميگردد، والى هم بشر است، هر چه را مردم از نظرش بپوشند نميتواند بداند، حقيقت نشانههاى روشنى ندارد تا راست از دروغ بآسانى شناخته شود تو يا مردى هستى با سخاوت و صاحب بذل و بخشش در اين صورت براى چه خود را از مردم پنهان ميكنى كه حق واجبى را ادا نكنى يا نعمتى را نبخشى يا مردى هستى از بذل و بخشش دريغ دارى در اين صورت هم چون مردم از تو نوميد شدند بزودى از خواهش خود نسبت بتو خوددارى ميكنند با آنكه بيشتر حاجتهاى مردم كه بدست تو انجام مىشود براى تو خرجى ندارد مانند آنكه از ظلمى شكايت دارند يا راجع بيك معاملهاى عدل و انصاف ميخواهند.