ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٧٧ - فصل دوم
زيرا طبعا در مردم عيبهائى است كه بايست والى بيشتر از ديگران آنها را بپوشد، در مقام مباش كه عيب آنها را بدانى زيرا هر چه را دانى بايد آن را اصلاح كنى ولى آنچه از تو پنهان است خداوند در آن حكم ميفرمايد تا ميتوانى بديها را بپوش تا خدا عيب پوشى را بر تو آسان كند.
١٣- با مردم بهيچ وجه كينهتوزى مكن و خونى از آنها در عهده مياور و از آنچه نسبت بمقام تو درست نيست غفلت مرموز.
١٤- در تصديق راپورتچيان شتاب مكن زيرا راپورتچى با آنكه صورت خير خواهى دارد آب بشير ميكند.
١٥- چند طايفه را هم شور مكن.
الف- بخيل زيرا تو را از فضل و احسان منصرف ميكند و از تهى دستى ميهراساند، ب- ترسو زيرا تو را در هر كارى بسستى و ضعف ميكشاند.
ج- حريص و آزمند زيرا دست اندازى بر خلاف حق را در نظر تو نمايش ميدهد.
بخل و حرص خلقتهاى بد چندى هستند كه ريشه همه آنها بدگمانى بخداست ١٦- بدترين وزيران تو كسانيند كه وزير واليان بدكار پيش از تو بودهاند و با آنها در گناهان همكارى كردهاند، مبادا اينان طرفداران و مخصوصان تو باشند زير آنها يار گناهكاران و برادران ستمكارانند تو بجاى آنها بهتر از آنها ميتوانى يافت، كسانى كه نظريات و نفوذ آنها را دارند ولى وزر و وبال آنها را ندارند و با ستمكاران و گنهكاران در ستم و گناه همكارى نكردند اين مردان پاكدامن هزينه كمترى بر تو تحميل ميكنند و نسبت بتو مهربانترند و با بيگانگان كم الفت ترند آنها را مخصوصان جلسههاى سرى و انجمنهاى علنى خود قرار ده سپس برگزيدهتر آنان پيش تو كسى باشد كه حق را بىپرده برابر تو بگويد و در آنچه خدا براى دوستانش نميخواهد ترا كمتر مساعدت كند چه دلخواه تو باشد چه نباشد.
١٧- بپاكدامنان و راستگويان بپيوند و آنها را چنان بار بياور و عادت بده كه تملق تو را نگويند. و بكارهائى كه نكردى بيهوده ستايش و خوشامد تو را نگويند، زيرا مدح خود پسندى آورد و به مغرورى كشاند.
١٨- مردمان درست و خوشرفتار و نادرست كار را بيك چشم مبين و برابر مدان زيرا در اين صورت مردان درست و خوشرفتار بخدمت كردن و درستى بيرغبت ميشوند و مردان بدكار و نادرست ببدى كردن تشويق و وادار ميشوند، هر يك از اين دو را بپاداش كارشان كه