ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٤٤٣ - ١٩ - رسول خدا به على(ع) هزار باب علم آموخت كه از هر بابش هزار باب دريافت شد
اسحق سبيعى گويد يكى از اصحاب امير مؤمنان محل وثوق من گفت از على ٧ شنيدم ميفرمود در اين سينه من علم انبوهى است كه پيغمبر آن را بمن آموخته اگر كسانى را مييافتم كه آن را نگهدارى ميكردند و آن را چنانچه بايست رعايت مينمودند و چنانچه شنيدند روايت ميكردند برخى از آن را بدانها ميسپردم تا بواسطه آن دانشى بسيار دريابند زيرا دانش كليد هر درى است و هر بابى هزار باب را ميگشايد.
اصبغ بن نباته گويد شنيدم امير المؤمنين ٧ ميفرمايد كه رسول خدا ٦ بمن هزار باب از حلال و حرام و آنچه بوده و تا روز قيامت خواهد بود آموخت كه هر بابش هزار باب را گشود و هزار هزار باب شد تا آنكه علم مرگها و گرفتاريها و احكام حق را دريافت كردم.
امام ششم ٧ فرمود رسول خدا ٦ هزار باب از دانش بعلى ٧ وصيت فرمود كه از هر بابى هزار باب گشوده ميشد. امام ششم ٧ فرمود رسول خدا ٦ در مرضى كه در آن وفات يافت فرمود دوست مرا نزد من بخوانيد پس فرستادند نزد ابى بكر و عمر آنها را حاضر كردند چون نگاه حضرت بآنها افتاد روى مبارك خود را از آنها گردانيد و فرمود دوست مرا نزد من بخوانيد چون على ٧ خدمت آن حضرت آمد و نگاهش بوى افتاد سر بگوش او نهاد و باو حديث كرد چون على ٧ از نزد آن حضرت بيرون شد عمر و ابى بكر او را ملاقات كردند و عرض كردند دوست تو چه گفتگوئى با تو كرد؟ فرمود هزار باب با من سخن گفت كه از هر باب هزار ديگر گشوده ميشد عمر بن