ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٧٦ - ٣٢ - خداى عز و جل بعقل هفتاد و پنج لشكر داده و بجهل هم هفتاد و پنج لشكر داده
در گور نهند شوهرش در جايى باشد كه ران او را بگيرد و وارد گور كند پيش خدا براى زن شفيعى بهتر و مؤثرتر از خشنودى شوهرش نيست.
چون فاطمه ٧ مرد امير مؤمنان ٧ به بالينش ايستاد و گفت بار خدايا من از دختر پيغمبرت ٦ راضيم من در هراس افتادم او را آرام دار بار خدايا او از ما كنار شد با وى به پيوند بار خدايا ستم كشيد تو حكم او باش كه بهترين حكم دهندگانى.
٣٢- خداى عز و جل بعقل هفتاد و پنج لشكر داده و بجهل هم هفتاد و پنج لشكر داده-
سماعة بن مهران گويد من خدمت امام ششم ٧ بودم جمعى از دوستان او هم حضور داشتند ذكر عقل و جهل بميان آمد، امام ششم ٧ فرمود عقل و لشكرش را بشناسيد و جهل و لشكرش را بشناسيد تا هدايت شويد عرض كردم قربانت ما جز آنچه تو بما آموختى نميشناسيم امام ششم ٧ فرمود براستى خداى بزرگوار عقل را آفريد او را از نور خود در سمت راست عرش در آغاز آفرينش روحانيين پديد آورد و باو فرمود پيش بيا پيش آمد سپس فرمود پس برو پس رفت خداى عز و جل فرمود تو را خلق بزرگى آفريدم و بر همه خلق خود گرامى داشتم سپس جهل را از يك درياى تلخ و تاريك آفريد و باو فرمود پس برو پس رفت سپس فرمود پيش بيا نيامد فرمود تكبر كردى او را لعنت كرد سپس براى عقل هفتاد و پنج لشكر قرار داد چون جهل آن احترامى كه خدا بعقل نهاد و آن لشكرى كه به وى داد ديد دشمنى او را در دل پروريد و عرض كرد خدايا اين هم خلقى است مانند من او را خلق كردى و نيرو دادى من ضد او هستم و نيروئى ندارم بمن هم لشكرى چون وى عطا كن فرمود عطا ميكنم ولى اگر پس از آن گناه ورزيدى تو را با لشكرت از رحمت خود بيرون ميكنم عرض كرد بسيار خوب خدا باو هم هفتاد و پنج لشكر عطا كرد يكى از لشكرهاى هفتاد و پنجگانه عقل خير است كه وزير عقل است و ضد او