ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٦٦ - ٢٢ - امير المؤمنين(ع) هفتاد منقبت دارد كه هيچ كدام از امت با وى در آن شريك نيستند
٥٣- براستى خداى تبارك و تعالى دنيا را از ميان نبرد تا قائم خاندان ما ظهور كند دشمنان ما را بكشد جزيه نپذيرد صليبها و بتها را بشكند و جنگ جهان را بپايان رساند و اموال را ضبط كند و برابر تقسيم نمايد و در ميان رعايا بعدالت رفتار كند.
٥٤- براستى من از رسول خدا ٦ شنيدم ميفرمود اى على بزودى بنى اميه لعنة اللَّه عليهم ترا لعنت ميكنند و فرشته خدا هر لعنتى را هزار لعن بدانها برگرداند و چون قائم ما عجل اللَّه تعالى فرجه ظهور كند چهل سال بدانها لعن كند.
٥٥- رسول خدا ٦ فرمود چند طائفه از امتم در باره تو آزمايش شوند و گويند كه رسول خدا ٦ براى چه على ٧ را وصى خود كرده باشد با آنكه چيزى بجا نگذاشته است؟ آيا قرآن مجيد كتاب پروردگارم پس از حضرت حق جل و علا بهترين چيزها نيست؟!! سوگند بآن كسى كه مرا براستى فرستاده است اگر تو قرآن را جمع آورى نكنى هرگز جمع نشود خداوند بدين فضيلت مرا مخصوص كرد نه اصحاب ديگر آن حضرت را.
٥٦- خداى تبارك و تعالى خصايص دوستان و اهل طاعت خود را بمن عطا فرموده و مرا وارث محمد ٦ نموده هر كه را خواهد بد آيد و هر كه را خواهد خوش آيد و با دست مبارك بسمت مدينه اشاره كرد.
٥٧- رسول خدا ٦ در يكى از جنگها گرفتار بىآبى شد فرمود اى على برخيز نزد اين سنگ رو و بگو من فرستاده رسول خدايم آب بمن بده بحق آن خدائى كه كرامت نبوت باو عطا كرد پيغام پيغمبر ٦ را كه باو رسانيدم نمونه پستانهاى گاو در آن هويدا شد و از سر هر پستانى آب روان گرديد چون اين را ديدم شتابانه به پيغمبر ٦ گزارش دادم فرمود اى على برو از آن آب بياور مردم ديگر هم آمدند و مشكها و ابزار خود را پر از آب كردند و چهارپايان خود را سيراب نمودند و نوشيدند و وضوء ساختند خداى عز و جل مرا بدين كرامت برگزيد نه ديگر صحابه را.
٥٨- رسول خدا در يكى از جنگها كه آب ناياب شده بود بمن فرمود اى على يك كاسه آبخورى بياور كاسه را خدمتش آوردم دست راست خود را با دست من در آن كاسه نهاد و فرمود آب ده از ميان انگشتان ما آب جوشيد.
٥٩- رسول خدا ٦ در خيبر مرا بگشودن قلعه فرستاد چون پاى قلعه آمدم و بدر آن رسيدم ديدم بسته است تكان سختى بآن دادم آن را از جا كندم و چهل گام دور افكندم و وارد قلعه شدم مرحب به نبرد من آمد بهم حمله كرديم من او را كشتم و زمين را از خونش سيراب كردم با آنكه پيش