ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٢٦ - ١٧ - امير المؤمنين(ع) در برابر ابى بكر چهل و سه دليل براى حقانيت خود ايراد كرد
اگر رغبت و حرص بخلافت نداشتى چه تو را واداشت كه زير بار خلافت رفتى با اينكه بخودت اطمينان نداشتى كه از عهده آن بر مىآئى و رفع احتياجات آن را نميتوانستى كرد؟
سببش حديثى بود كه از پيغمبر ٦ شنيده بودم كه فرمود امت من اتفاق بر گمراهى و ضلالت نميكنند چون ديدم همه امت بپيشوائى من اتفاق كردند از حديث پيغمبر ٦ پيروى كردم و خيال نميكردم بر خلاف حق اتفاق كنند بدعوت آنها پاسخ دادم و اگر ميدانستم يكى با من مخالفت ميكند زير بار نميرفتم.
على ٧ فرمود اينكه حديث پيغمبر ٦ را ياد كردى: خدا امتم را بر ضلالت متفق نمىكند درست ولى بگو بدانم من از امت نبودم؛ آن دستهاى كه با تو مخالفت كردند چون سلمان و عمار و ابى ذر و مقداد و قيس بن عباده و حزب او از انصار چطور؛ تصديق ميكنم كه همه از امت بودند پس چگونه بحديث پيغمبر ٦ استدلال مىكنى با اينكه مانند اين بزرگان اصحاب پيغمبر ٦ كه در نزد امت مورد انتقاد نيستند و در خير خواهى پيغمبر ٦ كوتاهى نكردند با تو مخالفت كردند من در آغاز نميدانستم آنها با من مخالفند پس از اينكه بيعت منعقد شد فهميدم و ترسيدم اگر كناره كنم مطلب بالا بگيرد و مردم از دين برگردند ملاحظه كردم كه مبارزه سلمى با شما مخالفين تا آنكه موافق و همراه شويد براى دين ارزانتر تمام مىشود از ستيزه و نبرد مسلمانان با يك ديگر و اين نقشه براى حفظ دين بهتر است و ميدانستم كه شخص شما هم كمتر از من بحفظ مسلمانان و دين آنها علاقمند