ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٩٦ - ٥ - آنچه در باره شب ٢١ و ٢٣ ماه رمضان رسيده
چون طالب علم از منزلش بيرون آيد قدم روى هيچ خشك و ترى از زمين نگذارد جز آنكه تا طبقه هفتمين زمين براى او تسبيح گويند. صد خانوار از فقيران مدينه را نان ميداد و خوشش مىآمد كه يتيمان و بيچارگان و زمينگيرها و گداها كه چاره ندارند بر سفرهاش باشند با دست خود بآنها غذا ميداد و هر كدام عيال داشتند خوراك باو ميداد كه براى عيالش بر دو طعامى نميخورد تا نخست برابر آن را صدقه بدهد.
در هر سال هفت بار جاهاى سجدهاش پوست ميانداخت از بس نماز ميخواند، آنها را جمع ميكرد و چون وفات كرد با او بخاك سپرده شد، بيست سال بر پدرش حسين ٧ گريست هرگز خوراكى جلوش نميگذاشتند مگر آنكه ميگريست تا غلامش عرضكرد يا ابن رسول اللَّه اندوه شما پايان ندارد يا ميترسم كه درگذرى فرمود واى بر تو يعقوب پيغمبر دوازده پسر داشت خدا يكى را از نظرش ناپديد كرد از بس گريست ديدهاش نابود شد و سرش از اندوه سپيد شد و پشتش از غم خميد با اينكه پسرش زنده بود من بچشم خود ديدم كه پدرم و برادرم و عمويم و هفده تن از خاندانم در كنارم كشته افتاده بودند چگونه اندوه من بپايان برسد.
٥- آنچه در باره شب ٢١ و ٢٣ ماه رمضان رسيده-
فضل بن يسار گويد شيوه امام پنجم بود كه چون شب بيست و يكم و بيست و سوم ماه رمضان ميشد از شب تا نيمه شب بدعا ميپرداخت و چون نيمه شب ميشد بنماز مشغول ميگرديد.
سليمان جعفرى گويد امام هفتم فرمود در شب بيست و يكم و بيست و سوم صد ركعت نماز بخوان در هر ركعتى حمد را يك بار بخوان و سوره قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ را ده بار.