ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٥ - دفاع مردانه ابو طالب از پيغمبر«ص» و جهاد ادبى او
ميبرم از هر كس بما طعنه زند و از ما بدگوئى كند و بباطل اصرار ورزد ١١- و از هر سخن چينى كه بنكوهش ما رفت و آمد كند و از هر كس بر خلاف مقصود ما چيزى بدين ببندد. ١٢- پناه بخداى كوه ثور و بكسى كه كوه ثبير را در جاى خود لنگر داده و بكسى كه بكوه حراء بالا ميرود و فرود مىآيد ١٣- پناه بخانه كعبه كه خانه حق است و در ته دره مكه است و بخداوندى كه غفلت در او نيست ١٤- و بحجر الاسود گاهى كك بدان تبرك جويند و در ظهر و پسين گرد او را بگيرند ١٥- و بجاى پاى ابراهيم بر سنگ كه چون گل پاى برهنه و بىكفش او بر آن نقش بسته ١٦- و بهمان دورهائى كه ميان مروه و صفا زده مىشود با آن صورتها و مجسمههائى كه در آنها است ١٧- و بهر كس حج خانه خدا كرده از شتر سواران و صاحبان نذر و پيادگان ١٨- و بمشعر اقصى گاهى كك حاجيان بقصد آن ميروند تا كوه عرفات دنباله سلسله سنگهائى كه برابر هم چيده شده ١٩- و بوقوف حاجيان بالاى كوههاى عرفات شب هنگام كه براى كوچ سينه پاكشهاى خود را از جا بلند ميكنند ٢٠- بشب مزدلف و منازل دره منى كه بالاتر از آنها احترام و مقامى نيست ٢١- بجمع حاجيان كه چون اجازه كوچ كردن يابند مانند باران بهار شتابانه كوچ كنند ٢٢- بجمره كبرى گاهى كك بسمت آن روانند و ميخواهند سرش را با سنگريزهها بكوبند ٢٣- بقبيله كنده كه شب هنگام در حصار انجمنند و حاجيان بكر بن وائل آنها را عبور ميدهند ٢٤- دو هم سوگندى كه سخت بر عهد خود پائيدند و وسائل استحكام آن را فراهم كردند ٢٥- و ميكوفت آنها را نيزههاى سيهچرده و گردش آن و متلاشى ميكرد آنان را يورش ستوران انبوه ٢٦- آيا پس از اين براى پناهنده پناهى است آيا پناهندهاى كه از خدا ميترسد ملامتكننده دارد ٢٧- شايسته است كه دستور دشمنان در باره ما اطاعت شود؟ با اينكه ما راه ترك و كابل را ميبنديم ٢٨- بخانه خدا سوگند دروغ گفتند كه ما مكه را رها ميكنيم و بار ميبنديم اين مقصد شما در تشويش است ٢٩- بخانه خدا سوگند دروغ گفتيد كه ما در باره محمّد مغلوب ميشويم بدون اينكه بخاطر او با نيزه و تير بجنگيم ٣٠- ما او را تسليم نميكنيم تا در گرد او بخاك نيفتيم؟! و تا فرزندان و زنان خود را بىسرپرست نگذاريم؟ ٣١- و بر خيزد مردانى بسوى شما با سلاح آهنين برخاستن شتران آبكش زير زنگهاى نواخان ٣٢- و تا ببينى كه پهلوان پر دماغ بخون خود غلطيده و از طعن نيزه بوضع نكبت بارى بهر سو ميل ميكند ٣٣- بجان حق اگر دشمنى بمرحله جدى جنگ برسد شمشيرهاى خود را با تن سرداران آغشته كنيم ٣٤- با دست جوانانى چون تير شهاب بزرگوار مورد اعتماد حامى حقيقت و پهلوان ٣٥- ماهها و روزها و سال كامل جنگ را ادامه دهيم و حج را هم بسال آينده اندازيم ٣٦- پدرت مباد چطور مردمى آقائى را از دست بدهند؟ كه عهد نگهدار است و