ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٣٣ - ٤ - كسانى كه با حكومت ابو بكر و پيش افتادن او از على بن ابى طالب(ع) مخالفت كردند دوازده كس بودند
كامياب و رهبردار شدهاى. سپس عبد اللَّه بن مسعود برخاست و گفت اى گروه قريش شما ميدانيد، نيكان شما ميدانند كه خاندان پيغمبر شما برسول خدا ٦ نزديكتر از شمايند اگر شما براى خويشى با رسول خدا ٦ مدعى خلافت هستيد و ميگوئيد ما در اسلام سابقه داريم خاندان پيغمبر شما برسول خدا ٦ نزديكتر از شمايند، هم برسول خدا ٦ نزديكترند و هم سابقهدارترند پس از پيغمبر شما على بن ابى طالب ٧ صاحب امر خلافت است آنچه را خدا براى او قرار داد كرده بدست باو بدهيد و پس پس برنگرديد تا بسرانجام زيان آورى پرتاب شويد. سپس عمار ياسر از جا برخاست و گفت اى ابا بكر حقى را كه خداوند براى ديگرى قرار داده بخود اختصاص مده نخستين كسى مباش كه رسول خدا را در باره خاندانش نافرمانى و مخالفت كرده باشد حق را باهلش برگردان و بار خود را سبك كن و رسول خدا را بر خورد كن در حالى كه از تو خوشنود باشد سپس نزد خدا برو تا حساب كارهاى تو را برسد و از آنچه كردى بپرسد.
سپس خزيمة بن ثابت ذو الشهادتين از جا برخاست و گفت اى ابا بكر تو نميدانى كه رسول خدا گواهى مرا تنها پذيرفت و گواه ديگرى را با من نخواست؟ گفت چرا گفت من براى خدا گواهى ميدهم كه شنيدم رسول خدا ٦ ميفرمود خاندان من ميان حق و باطل را جدا ميكنند و همانا پيشوايانى هستند كه از آنها پيروى مىشود. سپس ابو الهيثم بن تيهان از جا برخاست و گفت اى ابا بكر من گواهم كه پيغمبر براى نطق ايستاد و على را بلند كرد؛ انصار گفتند همانا او را براى خلافت و جانشينى بلند كرده، برخى گفتند او را بلند كرده براى آن كه مردم بدانند كه سر كار هر كسى است كه پيغمبر سركار و آقاى اوست و سپس پيغمبر ٦ فرمود بدانيد كه خاندان من ستارههاى اهل زمينند آنها را پيش داريد و كسى بر آنها پيش نيفتد.