ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٣٢ - ٤ - كسانى كه با حكومت ابو بكر و پيش افتادن او از على بن ابى طالب(ع) مخالفت كردند دوازده كس بودند
و سابقهدارتر است رسول خدا پيشوائى او را بشما گوشزد كرده، شما دستور آن حضرت را رها كرديد و وصيتش را بدست فراموشى سپرديد بهمين زودى موضوع براى شما روشن مىشود آنگاه كه بگورستان درآئى با بار سنگين گناهان و تبهكاريها. چون بگور روى همانى را دريابى كه بدست خود پيش فرستادى اگر بحق برگردى و با اهل امامت عدالتورزى و حق را بآنها بدهى در روزى وسيله نجاتت مىشود كه در آن نيازمند اعمال خود هستى و در گور خود با آنچه كردهاى تنها بسر ميبرى آنچه ما شنيدهايم تو هم شنيدهاى و آنچه ما ديدهايم تو هم ديدهاى چرا اين ملاحظات تو را از اين كار زشت باز نميدارد خدا را در باره خود منظور دار كسى كه انذار كرد حق خدا را بجاى آورد سپس مقداد بن اسود رحمة اللَّه عليه برخاست و گفت اى ابا بكر خود را اندازه بگير و وجب را ميان دو انگشت خود بسنج و اندازه خود را بدان در خانهات بنشين و بر گناه خود گريه كن كه اين شيوه براى تو سلامتمندتر است در زندگى و مرگ تو اين امر خلافت را بكسى كه خدا و رسولش معين كردهاند برگردان دنيا را پشتيبان خود مكن و اين مردمان پست كه مىبينى تو را فريب ندهند بهمين زودى دنياى تو نابود مىشود و نزد پروردگار خود ميروى و تو را بكارى كه كردى پاداش ميدهد تو خود ميدانى كه كار خلافت از آن على ٧ است، همانا پس از رسول خدا او صاحب كار خلافت است اگر بپذيرى من حق نصيحت بجاى آوردم. سپس بريده اسلمى برخاست و گفت اى ابا بكر فراموش كردى با خود را بفراموشى زدى يا از خودت گول خوردى يادت نميآيد كه رسول خدا ٦ بما دستور داد بعنوان امير المؤمنين بعلى ٧ سلام بدهيم در همان وقتى كه هنوز رسول خدا ميان ما بود از خدا بترس و خود را درياب پيش از آنكه نتوانى دريافت و جان خود را از هلاكت رها كن اين امر خلافت را وابگذار و بدست كسى كه شايسته آنست بسپار در گمراهى مپا تا ميتوانى از راه كج برگرد من اندرز خود را بتو تقديم داشتم و آنچه حق نصيحت بود بجاى آوردم اگر بپذيرى