ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٨٦ - ١٣) امير مؤمنان(ع) نه كلمه فرمود
دختر ابى بكر سپس حفصه دختر عمر سپس زينب دختر خزيمه بن حارث ام المساكين سپس زينب دختر جحش سپس ام حبيبه بنام رمله دختر ابو سفيان سپس ميمونه دختر حارث سپس زينب دختر عميس سپس جويريه دختر حارث سپس صفيه دختر حى بن اخطب و آنكه خودش را به پيغمبر ٦ بخشيد خوله دختر حكيم سلمى بود و دو كنيز هم در فراش خود داشت كه با زنهاى خود آنها را هم قسمت قرار داده بود و در هر دوره شبى هم با آنها بسر ميبرد ماريه قبطيه و ريحانه خندقيه و نه زنى كه از سر آنها وفات كرد عايشه بود و حفصه و ام سلمه و زينب دختر جحش و ميمونه دختر حارث و ام حبيبه دختر ابى سفيان و صفيه دختر حى بن اخطب و جويريه دختر حارث و سوده دختر زمعه و بهترين زنان آن حضرت خديجه دختر خويلد و ام سلمه دختر ابى اميه بودند سپس ميمونه دختر حارث.
١٣) امير مؤمنان ٧ نه كلمه فرمود.
عامر شعبى گويد امام يكم امير مؤمنان بالبداهه نه جمله فرموده كه چشمان بلاغت را خيره كردهاند چه گوهرهاى حكمتند كه در اين درهاى يتيم سفته شدند و عموم ارباب بلاغت نتوانستند جملهاى انشاء كنند كه به پايه يكى از اين سخنان بلاغت شعار و حكمت مدار باشد سه از اينها در راز و نياز با حضرت پروردگار چاره ساز است و سه ديگر از اينها در حكمت و راه و روش خردمندان است و سه ان در ادب و آميزش با همنوعان است آن سه كه در مناجات است گويد الهى در عزتم همين بس كه تو را بندهام و در سرفرازيم همين بس كه تو ام پرورندهاى تو چنانى كه من ميخواهم مرا چنان كن كه تو ميخواهى. آن سه كه در حكمت است فرمايد