ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٤٣ - مقام ششم
پيروز كرد.
پرچم رسول خدا ٦ كه هميشه خداوند با آن حزب شيطان را كشته بود بدست ما بود ولى معاويه پرچمهاى پدر خود را كه با رسول خدا زيرا آنها جنگيده بود در دست داشت؛ بدم مرگ رسيد و از مرگ جز گريز راه نجاتى نداشت اسب خود را سوار شد پرچم خود را سرنگون ديد و بكار خود درماند از رأى عمر و عاص كمك خواست، عمر و عاص باو دستور داد كه قرآنها را بيرون آورد و در سر نى كند و بحكميت آن دعوت نمايد و گفت پسر ابو طالب و پيروانش ديندار و باقيمانده خاندان نبوتند، آنها در آغاز كار تو را بحكم قرآن دعوت كردند و در پايان كار هم حكميت قرآن را از تو پذيرا هستند.
معاويه اين رأى عمر و عاص را بكار بست و بناچار از او پذيرفت زيرا جز آن راه گريزى از كشته شدن و عقبنشينى نداشت، قرآنها را بلند كرد و بگمان خود به مقررات آن دعوت كرد من نيكان و مخلصان اصحاب خود را از دست داده بودم و دل باقيماندهگان آنها بحكم قرآن و ترك جنگ مايل شد و بگمان اينكه پسر هند جگر خوار بمقررات قرآن پابند است و بدان وفا خواهد كرد بدعوت او گوش دادند و همه پيشنهاد او را پذيرفته من بآنها اعلام كردم كه اين نقشه فريب و دسيسهاى است كه معاويه به همكارى عمرو عاص كشيده و بدان وفا نخواهند كرد گفته مرا باور نداشتند و فرمان مرا نبردند و اصرار داشتند پيشنهاد او را بپذيرند مرا خوش آيد يا نيايد من بخواهم يا نخواهم كار بجائى