ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٣٩ - مقام پنجم
سگهاى حوئب (نام آبى است در راه مكه به بصره) باو زوزه كشيدند و نزد آنها در هر ساعت و هر موقع اظهار پشيمانى كرد (چون پيغمبر باو خبر داده بود كه يكى از زنان من بناحق بر وصى من شورش ميكند و سگان حوئب باو زوزه ميكشند، اى حميرا مبادا تو باشى) با اين حال بفرمان جمعى كه علاوه از بيعت زمان پيغمبر براى بار دوم نيز با من بيعت كرده بودند بمخالفت خود ادامه داد تا بر مردم شهرستانى (بصره) وارد شد كه دستشان كوتاه و ريششان بلند و عقلشان كم و رأيشان فاسد بود.
اين مردم همسايه، بيابان گردان و ميزبان طوفان دريا بودند (كنايه از سبك عقلى است) اين يك زن زمام اين مردم بىخرد را بدست گرفت تا ندانسته شمشير آختند و نفهميده تير انداختند من در كار آنها ميان دو مشكل واقع شدم اگر دست باز ميگرفتم از شورش و فساد بر نميگشتند و بحكم عقل متوجه نمى شدند و اگر برابر آنها ايستادگى ميكردم كار بجنگ خونينى كه هرگز نمىخواستم ميكشيد با زبان عذر و تهديد حجت را بر آنها تمام كردم بآن زن پيشنهاد كردم كه بخانه خود برگردد و بجمعى كه او را آورده بودند پيشنهاد كردم به بيعتى كه با من كردند وفا كنند و عهد خدا را نشكنند.
من هر چه ميتوانستم از جانب خود بنفع آنها متعهد شدم با برخى از آنها (مقصود زبير است) مناظره كردم حق را يادآور شد و برگشت با مردم هم بهمين روش وارد گفتگو شدم ولى بر نادانى و سركشى و گمراهى آنها افزوده شد چون خواستار جنگ بودند از همان در بر آنها وارد شدم جنگ بر آنها چرخيد، شكست خوردند و حسرت بردند تلفات سنگينى بر آنها وارد شد و كشته بسيارى در ميدان جنگ بجا گزاردند، من از روى ناچارى و بنفع مخالفين وارد جنگ شدم زيرا اگر بيش از اين بآنها فرصت ميدادم كارهائى ميكردند كه اين عفو و اغماضى كه پس از پايان جنگ در برابر آنها كردم نميتوانستم بكنم اگر جلو آنها را نميگرفتم بر خود و ملت خيانت كرده بودم زيرا در جرمهائى كه تصميم گرفته بودند شريك ميشدم اينها در سر داشتند كه:
١- تا هر چه بتوانند شورش خود را در اطراف كشور اسلامى آن روز وسعت دهند و آتش فساد را تا هرجا دامن زنند.