ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٣٥ - مقام چهارم
پيشه كردن تا موقعى كه خداوند گشايش دهد و آنچه خواهد حكم فرمايد مزد مرا بيشتر ميكند و بجامعه اسلامى آسانتر تمام مىشود، همان جامعه كه براى تو وصف كردم، قضاى خدا حتم است. اگر من اين ملاحظات را نكرده بودم و حق خود را خواسته بودم كار شايستهاى بود زيرا همه اصحاب رسول خدا چه آنها كه درگذشتهاند و چه اينها كه پيش تو حاضرند ميدانند كه نيروى من از ديگران بيشتر و طايفه من عزيزتر و پيروان من منيعتر و فرمان پذيرتر بودند و دليل آنها براى طرفدارى از من روشنتر و سوابق و آثار دينى آنان بيشتر بود، زيرا من خود داراى سوابق حسنه و قرابت و وراثت رسول خدا بودم بعلاوه من بموجب وصيت صريح و بيعتى كه بگردن متصديان خلافت داشتم مستحق خلافت بودم در حالى كه پيغمبر از دنيا رفت پيشوائى امت بست او و در خاندان او بود نه بدست آنان كه متصدى شدند و نه در خاندان آنها، خاندان پيغمبر كه خدا آنها را پاكيزه شناخته است پس از آن حضرت بخلافت او از ديگران اولى بودند و همه خصال خلافت در آنها ثابت بود سپس رو باصحاب خود كرد چنين نيست؟
همه يك زبان چرا يا امير المؤمنين فرمود اى برادر يهود،
مقام چهارم-
كسى كه پس از ابو بكر زمامدار شد در ورود و خروج همه كارهاى خود با من مشورت ميكرد و آنها را طبق رأى من صادر مينمود در كارهاى مشكل نظر از من ميخواست و بنظر من عمل ميكرد. من و اصحابم ديگرى را سراغ نداريم كه هم شور او باشد كسى جز من پس از او طمعى در خلافت نداشت چون او را ترور كردند و بدون سابقه بيمارى و اخذ تصميم در بستر مرگ افتاد يقين داشتم كه حق خود را بىچون و چرا و بخوشى و عافيت بچنگ آوردم و چنانچه ميخواستم خداوند