ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٣١ - مقام دوم
اختيار از دست آنها رفته بود خود را از دست داده بودند، توانائى بار سنگين اين سوگوارى را نداشتند زيرا گريبان صبرشان را دريده و عقل را از كف آنها ربوده بود نه چيزى ميفهميدند و نه دستورى ميدادند نه ميتوانستند بگويند و نه بشنوند مردم ديگر گرفتار و تحت تأثير اين وضع اسفناك بودند جمعى بتسليت ما پرداخته و دلدارى ميدادند و جمعى با ما هم ناله شده بيتابى ميكردند تنها من بودم كه عنان صبر از كف ندادم خود دارى كردم و بدستور پيغمبر ببرداشتن نعش آن حضرت و غسل دادن و حنوط كردن و كفن نمودن و نماز بر او پرداختم و او را بخاك سپردم و بجمع قرآن و تنظيم دستورات خدا نسبت بخلق او وقت صرف كردم اشك فراوان و نالههاى جانسوز و سوزش دل و بزرگى مصيبت مرا از انجام اين وظيفه باز نداشت تا حق واجب خداى عز و جل و پيغمبرش را ادا كردم و آنچه بمن فرمان داده بودند بپايان رسانيدم و با بردبارى و خيرانديشى آن را متحمل شدم. رو باصحاب خود.
اين طور نيست؟
همه يك زبان، چرا يا امير المؤمنين- فرمود اى برادر يهودى.
مقام دوم
رسول خدا در زندگانى خود مرا زمامدار و فرمانگزار همه امت خويش كرد و از همه كسانى كه در حضورش بودند براى من بيعت گرفت تا سخن مرا بشنوند و فرمان مرا بپذيرند و بحاضران سفارش داد اين موضوع را بغائبين برسانند من بودم كه تا حضور رسول خدا بودم فرمانش را