ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٢٦ - مقام چهارم
شد ناچار هر قبيلهاى از قريش بحمايت نماينده خود قيام ميكند و او را نگهدارى مينمايد و تسليم دار قصاص نميكند و خونش هدر مىشود. جبرئيل نزد پيغمبر فرود شد و او را از توطئه قريش آگاه كرد و شب اجتماع آنها و ساعتى كه بر سر بستر او ميريزند خاطر نشان نمود و باو دستور داد كه در فلان وقت بيرون رود و در غار پنهان شود رسول خدا مرا پيش خواند و اين خبر را بمن گزارش كرد و فرمان داد كه در بستر او بخوابم و جانم را قربان او كنم من شتابانه پذيرفتم و شادمان بودم كه بجاى او كشته شوم، پيغمبر براه خود رفت و من در بسترش خوابيدم و پهلوانان قريش با عقيده باينكه پيغمبر را خواهند كشت رسيدند و چون در خانهاى كه بودم با آنها روبرو شدم شمشير بروى آنها كشيدم و از خود بطورى كه خدا و مردم ميدانند دفاع كردم، سپس رو بيارانش كرد و فرمود چنين نيست؟
همه يك زبان- چرا يا امير المؤمنين
مقام سوم
اى برادر يهود دو پسر ربيعه و پسر عتبه از پهلوانان قريش بودند در روز جنگ بدر ميان ميدان آمدند و مبارز طلبيدند و هيچ كس از قريش پاسخ آنها را نداد رسول خدا مرا و دو رفيقم را (حمزه و عبيده) برابر آنها فرستاد من از همه رفيقانم كوچكتر و در جنگ كم تجربهتر بودم، خدا بدست من وليد و شيبه را كشت علاوه از پهلوانان بزرگوار ديگر قريش كه آن روز كشتم و بعلاوه از آنچه اسير گرفتم من از همه همراهان خود بيشتر كشته و اسير داشتم عموزادهام (عبيدة بن حرث) در اين روز شهيد شد سپس رو باصحاب خود كرد فرمود.
اين طور نيست؟
همه يك زبان- چرا يا امير المؤمنين فرمود:
مقام چهارم-
اى برادر يهود اهل مكه تا آخرين فرد بر ما هجوم كردند و هر آنچه از ايلهاى عرب و قريش را در تحت نفوذ داشتند بر ما شورانيدند تا خون كشتگان مشرك بدر را بازستانند جبرئيل بر پيغمبر ٦ فرود آمد و آگاهش كرد پيغمبر بيرون شد و دره احد را لشكرگاه